کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٧ - ذكر ثالثة الشمس و القمر بنت خير البشر ام الائمة الغرر البتول العذرا فاطمة الزهرا صلوات الله و سلامه عليها
نميخوردم و باين دو پسر حسن و حسين ايثار مينمودم، فرمود كه: أى فاطمه چرا اعلام نميكنى بمن كه براى شما طلب كرده بيارم؟ گفت: يا أبا الحسن مرا از خداى خود شرم مىآيد كه تكليف كنى تو نفس خود را بچيزى كه بر آن قادر نباشى، پس آن حضرت از پيش فاطمه بيرون فرمود وثوق بخداى تعالى نموده و حسن ظن بوى درست كرده دينارى بر سبيل قرض از كسى ستاد كه ما يحتاج عيال را بخرد، و حال ايشان را باصلاح آرد در معيشت، در راه بمقداد بن اسود رسيد بغايت روزى گرم بوده چنانچه اين گرما او را دريافته بود و ايذا رسانيده آن حضرت فرمود كه أى أسود حال تو چيست كه در اين ساعتى چنين از منزل خود بيرون آمده؟
گفت: يا أبا الحسن مرا بگذار و از حال من مپرس، فرمود كه: أى برادر تا حال خود را بمن اعلام نكنى دست از تو نميدارم، گفت: يا أبا الحسن بخداى تعالى رغبت مينمايم و از تو التماس ميكنم كه مرا بگذارى و كشف حال من نكنى، فرمود كه: أى برادر چونست كه حال خود را از من پنهان ميدارى؟ گفت يا أبا الحسن چون قبول نميفرمائى بحق آن خداى كه مكرم گردانيده محمد را بنبوت و ترا بوصيت كه من از منزل خود بيرون نيامدم مگر بواسطه سختى و بىچيزى گريه اطفال شنيدم از گرسنگى تاب آن نياورده بيرون آمدم و ايشان را گرسنه گذاشتم و در غم ايشانم كه چه چاره كنم حال و قصه من اينست آن حضرت چشمهاى مبارك از گريه پر آب كرده بر رخساره مبارك فرو ريخت چنانچه محاسنش تر شد، و گفت سوگند ياد ميكنم بآن كه تو بوى سوگند ياد كردى كه مرا از منزل بيرون نياورد چيزى مگر آنچه ترا بيرون آورده، من دينارى قرض كرده بودم براى ما ما يحتاج ايشان اينك تو