کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٤٠ - فصل دوازدهم در مقتل و مصرع آن حضرت(ع)
بردند گفتم: بابى انت و امى من در لشكر ابن زياد بودم اما تيرى نينداختم و نيزه نرسانيدم و تكثير لشكر نكردم، فرمود كه دروغ ميگوئى سياهى لشكر بودى و ميخواستى قتل حسين را، پس اشارت كرد بانگشت بسوى من، پس صباح برخاستم نابينا بودم و ديگر خوشى نديدم.
مرويست از عامر بن سعيد البجليّ كه چون حسين بن على (ع) شهادت يافت ديدم پيغمبر را ٦ در خواب كه گفت بمن كه: برو نزد براء بن عازب و او را سلام برسان و اخبار كن او را كه كشندگان حسين در آتش سوزان گرفتارند و نزديكست بخدا كه مستاصل گرداند أهل زمين را و از بيخ بر كند بعذاب اليم، من آمدم و او را از اين واقعه اخبار كردم گفت: صدق اللَّه و رسوله پيغمبر ٦ فرموده كه كسى كه مرا در خواب ديد همان مرا ديده كه شيطان متصور نميتواند شد بصورت من.
و مرويست از زينب بنت جحش كه رسول اللَّه ٦ يك وقتى خواب فرموده بودند كه امام حسين (ع) آمد و من او را مشغول ميساختم تا آن حضرت را بيدار نسازد، زمانى از او غافل شدم در رفت بجائى كه آن حضرت در خواب بود و بعد از آن من از پى وى روان رفتم ديدم كه بر سينه مبارك رسول اللَّه خسبيده بود، و نهاده محل بول را بر ناف آن حضرت و بول ميكند، آن حضرت بيدار شد من رفتم كه نگذارم فرمود كه: بگذار او را تا از بول كردن فارغ شود، و چون فارغ شد آب طلب فرمود و بر آن موضع ريخت بعد از آن فرمود كه اجرا مىبايد كرد آب را بر بول پسر، و مىبايد شست بول دختر را، بعد از آن وضو ساخت و نماز گذارد و چون در نماز برميخواست او را در زير بغل ميداشت، و چون ركوع ميفرمود بر زمين مينهاد، و چون مىنشست جامه خود را ميگسترد از براى او چون از نماز فارغ شد فرمود كه: بنماى بمن گفتم: يا رسول اللَّه كارى كردى كه من نديدهام هرگز كه اين چنين كرده باشى، فرمود كه: حديث كرد بمن جبرئيل كه اين پسر مرا