کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٣١ - فصل هفتم در عبادت آن حضرت(ع)
يك سالى بيرون رفت بجانب مكه معظمه بپاى پياده و قدمهاى مباركش ورم كرد؛ يكى از ملازمان او گفت چه شود اگر سوار شوى آن مقدار كه اين ورم تو تسكينى بيابد، فرمود كه: سوار نميشوم أما باين منزل كه ميرويم أسود نامى در پيش روى تو خواهد آمد و با او روغن هست از او بخر و مضايقه مكن با وى، گفت: بابى انت و امى ما بمنزل نميرسيم در اين راه كه در آنجا كسى باشد اين دوا را فروشد، فرمود كه: او در پيش تست نه در منزل، پس چند ميل كه رفتند ناگاه باين سوار رسيدند، امام حسن فرمود بملازمش كه: اينك اين مرد نزد تست از او روغن را بستان و قيمت آن را بوى بده، أسود پرسيد از ملازم كه روغن از براى كه ميخواهى؟ گفت: از براى حسن بن على (ع) گفت:
مرا بخدمت وى برسان، چون آوردش گفت: بابى انت و امى من نميدانستم كه تو احتياج باين روغن دارى من قيمت آن را نميستانم، من بنده و مولاى توام و ليكن ميخواهم كه دعا كنى كه روزى گرداند مرا حق تعالى فرزند نرينه تمام الخلقه كه از دوستان شما أهل بيت باشد كه من زن خود را بدرد زادن گذاشته بودم؛ فرمود آن حضرت كه: برو بمنزل خود كه حق سبحانه و تعالى عطا فرمود بتو فرزند نرينه تمام الخلقه كه او از شيعه ما خواهد بود.
و ديگر روايت كند از أبى عبد اللَّه (ع) كه امام حسن (ع) بيرون فرمود روزى از منزل خود و مردى از ولد زبير با آن حضرت بود كه قائل بامامت وى بود و در پاى درخت خرما فرود آمدند كه آن درخت بمرور ايام خشك شده بود زبيرى گفت: اگر اين درخت را رطب ميبود پاره از آن ميخورديم، امام حسن (ع) فرمود كه: اشتهاى رطب دارى؟ زبيرى گفت: بلى دست مبارك بدعا بسوى آسمان