ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٤٩٩ - پيامبر خدا
به دست گرفت و كف دستش را باز كرد و گفت: با اين سوسمار بيعت كنيد كه اين امير مؤمنان است (!!) آن هفت نفر بيعت كردند، و عمرو هشتمين نفر بود كه بيعت كرد، آنها شب چهارشنبه از آنجا كوچ كرده و روز جمعه به در مسجد رسيدند، وقتى وارد مسجد شدند، امير مؤمنان على ٧ نگاهى به آنان كرد و فرمود: اى مردم! به راستى كه پيامبر خدا ٦ به صورت محرمانه هزار حديث به من فرمود كه از هر حديثى هزار باب گشوده مىشد و هر بابى هزار كليد داشت، و من شنيدم كه خداوند متعال مىفرمايد: «روزى كه هر مردى را با پيشوايشان فرا مىخوانيم.» و من به شما به خدا سوگند مىخورم كه حتما روز رستاخيز هشت نفر با پيشوايانشان كه سوسمارى است- به محشر خواهند آمد، اگر بخواهم نام آنها را بگويم مىگويم. راوى گويد: بىترديد من عمرو بن حريث را ديدم كه از شرم و سرزنش همچون شاخه درخت خرما، سر به زير افكند.
٢٧- زراره از امام باقر ٧ نقل مىكند كه فرمود: پيامبر خدا ٦ هزار باب به على ٧ آموخت كه هزار باب مىگشود و هر بابى هزار باب ديگر مىگشود.
٢٨- بشير دهّان از امام صادق ٧ نقل مىكند كه فرمود: هنگامى كه پيامبر خدا ٦ بيمار شد، همان بيمارى كه در نتيجه آن وفات يافت، كسى را نزد على ٧ فرستاد، وقتى حضرتش آمد خود را به روى پيامبر انداخت و آن دو پيوسته با يك ديگر سخن مىگفتند، چون بيرون آمد، آن دو نفر على ٧ را ملاقات كرده و گفتند: رفيقت به تو چه گفت؟ فرمود: بابى را به من بيان فرمود كه هزار باب مىگشود و هر باب آن هزار باب ديگر مىگشود.
٢٩- ابو اسحاق سبيعى گويد: از يكى از ياران مورد اعتماد امير مؤمنان على ٧ شنيدم كه مىگفت: از على ٧ شنيدم كه مىفرمود: به راستى كه در اين سينه من دانش انباشتهاى است كه پيامبر خدا ٦ آن را به من آموخته، اگر حافظانى را مىيافتم كه حق آن به طور كامل رعايت كرده و آن گونه كه از من مىشنوند بازگو مىكردند، برخى از آن دانش را به آنان مىسپردم كه دانش بسيارى به وسيله آن مىآموخت. بىترديد، آن دانش كليد هر بابى است؛ و هر بابى هزار باب مىگشايد.
٣١- عبد الحميد بن ديلم از امام صادق ٧ نقل مىكند كه فرمود: پيامبر خدا ٦