ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ١٩١ - بدترين اولين و آخرين دوازده نفرند
آنها كسانى هستند كه برگردانندهاند، گفته شد: يا رسول الله برگردانندگان چه كسانى هستند؟ آيا آنها راه را برگردانيدهاند؟ فرمود: نه، بلكه دين خود را برگردانيدهاند، آنان كسانى هستند كه به خاطر دنيا خشم مىگيرند و به آن خوشنود هستند، پس برمىخيزم و دست رفيق آنها را مىگيرم و چون دست او را گرفتم، صورتش سياه مىشود و قدمهايش مىلرزد و درونش مىتپد و هر كس كه از او پيروى كرده مانند او مىشود و من مىگويم: شما پس از من با دو امانت گرانبها چه كرديد؟ مىگويند بزرگتر آن دو را دروغ انگاشتيم و پاره پاره كرديم و با كوچكترين آن دو (كه خاندان پيامبر است) جنگيديم و او را كشتيم، پس من مىگويم: راه رفيقانتان را در پيش بگيريد و آنها مىروند در حالى كه تشنهاند و صورتهايشان سياه است و قطرهاى از آن نخورند.
فرمود: سپس پرچم هامان امّت من بر من وارد مىشوند و من بر مىخيزم دست او را مىگيرم و چون دست او را گرفتم، صورتش سياه مىگردد و قدمهايش مىلرزد و درونش مىتپد و هر كس كه كار او را كرده تابع او مىشود، من مىگويم: شما پس از من با دو امانت گرانبها چه كرديد؟ مىگويند: بزرگتر را دروغ انگاشتيم و پاره پاره كرديم و كوچكتر را خوار ساختيم و نافرمانى كرديم، پس من مىگويم: به راه رفيقانتان برويد، پس مىروند در حالى كه تشنهاند و صورتهايشان سياه شده و قطرهاى از آن نخورند.
سپس پرچم عبد الله بن قيس بر من وارد مىشود و او پيشواى پنجاه هزار نفر از امّت من است، برمىخيزم و دست او را مىگيرم و چون دست او را گرفتم صورتش سياه مىشود و قدمهايش مىلرزد و درونش مىتپد و هر كس كه كار او را كرده تابع او مىشود، پس مىگويم: پس از من با دو امانت گرانبها چه كرديد؟ مىگويند: بزرگتر را دروغ انگاشتيم و نافرمانى كرديم و كوچكتر را خوار ساختيم و از آن رويگردان شديم، پس مىگويم: راه رفيقانتان را برويد، پس مىروند در حالى كه تشنهاند و صورتهايشان سياه است و قطرهاى از آن نمىخورند.
سپس آن مرد شل با پرچم خود بر من وارد مىشود و من دست او را مىگيرم و چون دست او را گرفتم، صورتش سياه مىشود و قدمهايش مىلرزد و درونش مىتپد و هر كس كار او را كرده تابع او مىشود، پس من مىگويم: پس از من با دو امانت گرانبها چه كرديد؟ مىگويند: بزرگتر را دروغ انگاشتيم و او را نافرمانى كرديم و با كوچكتر جنگيديم و او را كشتيم، پس من مىگويم: راه رفيقانتان را برويد، پس مىروند در حالى كه تشنهاند و صورتهايشان سياه شده و قطرهاى از آن نمىخورند.
سپس پرچم امير المؤمنين و پيشواى پرهيزگاران و رهبر پيشانى سفيدان بر من وارد مىشود، برمىخيزم و دستش را مىگيرم و چون دست او را گرفتم صورت او و يارانش سفيد مىشود، پس مىگويم: پس از من با دو امانت گرانبها چه كرديد؟ مىگويند: از بزرگتر پيروى نموديم و آن را تصديق كرديم و كوچكتر را كمك كرديم و يارى نموديم و همراه با او جنگيديم، پس مىگويم:
برگرديد در حالى كه سيراب هستند، پس شربتى مىخورند كه هرگز پس از آن تشنه نمىشوند،