تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٨ - سوره النصر(١١٠) آيات ١ تا ٣
بديل بن ورقا نزد رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمدند و بشرف اسلام رسيدند و مبايعت كردند بعد از مبايعت آن حضرت ايشان را پيش از خود بمكه فرستاد تا قريش را باسلام خوانند و فرمود كه هر كه در سراى ابو سفيان كه بر بالاى مكه واقعست در آيد او را امانست و هر كه در سراى حكيم كه در پائين مكه است داخل شود او را نيز امانست و هر كه در مسجد الحرام رود با امانست و هر كه در خانه خود رود و در را مسدود سازد نيز امان دارد و چون ابو سفيان و حكيم از نزد رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بيرون آمدند و بجانب مكه متوجه شدند پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در عقب ايشان زبير را با جمعى از مهاجر بفرستاد و باوامر فرمود كه رايت خود را در حجون كه اعلاى مكه است بزن و از آنجا مرو تا من بيايم، پس حضرت رايت خود را بسعد بن عباده انصارى داد كه رئيس انصاريان بود و او را مقدمه لشكر گردانيده با جمعى از انصاريان روانه ساخت و او بعظمت و ابهت تمام بمكه در آمد و گفت
(اليوم يوم الملحمة، اليوم تستحل الحرمة)
و خالد بن وليد را با جمعى از قضاعه و بنى سليم در عقب او روان كرد و امر كرد كه در اسفل مكه خيمه بزند و فرود آيد نه در خانها و همه را امر فرمود كه از جنگ دست بكشند و با هيچكس مفاتله ننمايند مگر با آنكه در مقام مجادله در آيد و بكشتن چهار كس امر نمود عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح و حويرث بن نفيل و عبد اللَّه بن خطل و مقيس بن ضبابه و دو زن مغنيه را كه در غنا هجو پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خواندندى نيز امر بقتل كرد و فرمود كه اين شش را بكشيد اگر چه دست در ستون كعبه زده باشند و پناه بآن آورده پس امير المؤمنين عليه السّلام حويرث و يكى از آن دو زن را بقتل رسانيد و يكى ديگر بگريخت و مقيس را در بازار بكشتند و ابن خطل را يافتند كه دست بستون كعبه زده بود سعيد بن حريث و عمار بن ياسر بر يكديگر مسابقت كردند و سعيد بر عمار پيشدستى كرد ابن خطل را بكشت و عبد اللَّه بن ابى سرح بخانه عثمان ملتجى شد عثمان در حق وى شفاعت كرد رسول سر در پيش انداخت و بعد از آن گفت كسى نيست در ميان شما كه اين را بكشد سعد معاذ وى را بكشت و عبد اللَّه بن خطل كه مرتد شده بود و از مدينه بمكه گريخته بود بر دست سعيد بن حريث كشته شد و جمعى از قريش در اسفل مكه با بنى بكر مجتمع شدند و آغاز جنگ كردند خالد بن وليد با جمعى از اصحاب بايشان رسيده مقاتله كرد و ايشان را بكشت و بقتل عكرمة بن ابو جهل نيز امر فرموده بود او بيمن گريخت و زوجهاش ام حكيم ايمان آورد و از رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم براى عكرمه امان خواست و كس فرستاد تا باز آمده ايمان آورد او را گفتند سبب اسلام تو چه بود گفت چون بيمن رسيدم خواستم كه در دريا نشينم كشتيبان گفت اگر مشركى در اينكشتى منشين كه اينكشتى جز موحد را بكنار نميبرد و اگر مشركى در اين كشتى نشيند البته غرق ميشود