تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٦ - سوره النصر(١١٠) آيات ١ تا ٣
بگيرم و سر در بيابان نهم تا از گرسنگى و تشنگى هر دو هلاك شويم اين سخن را بحضرت عرض كردند بر حال ايشان رحمت فرموده رخصت دخول ارزانى داشت ايشان در آمدند و اسلام آوردند آن حضرت ميآمد تا بمر الظهران رسيد و چون خبر رسول بر قريش پوشيده بود و هيچكس از مدينه بمكه نميرفت تا كيفيت حال از او پرسند و از جانب پيغمبر بسيار خايف بودند در همين شب كه پيغمبر در مرّ الظهران فرود آمده بود ابو سفيان بن حرب و حكيم بن حزام و بديل بن ورقاء بتجسس اخبار از مكه بيرون آمدند عباس فرمود كه من نيز انديشه ميكردم كه اگر رسول بدين جمعيت بمكه در آيد از قريش اثرى نخواهد بود پس در آن شب بر استر رسول سوار شدم و باراك آمدم بقصد آنكه شايد هيمه كشى و يا كسى كه شير بمكه برد ببينم و او بمكه رود قريش را ببيند خبردار گرداند تا بيرون آيند و از رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم امان خواهند و در حدود اراك ميگشتم ناگاه آواز ابو سفيان و حكيم ابن حزام و بديل بن ورقاء شنيدم و چون آتشهاى عظيم را كه در اردوى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر افروخته بودند از دور مشاهده كردند گفتند كه اينچه آتش است كه پيش از اين ايننوع آتش را در اينموضع نديده بوديم، بديل گفت آتش بنى خزاعه است ابو سفيان گفت اين آتش زياده از آنست كه از بنى خزاعه باشد بديل ميدانست كه لشكر رسولند اما از ايشان پوشيده ميداشت چون آواز ايشان شنيدم گفتم يا ابا حنظله (اين لقب ابو سفيان بود) گفت يا ابا الفضل تويى گفتم آرى (و اين كنيت عباس است) ابو سفيان گفت فداك امى و ابى مادر و پدر من فداى تو باد اين چيست كه در پيش تو است گفتم كه اين رسول خدا است با لشكر ظفر پيكر كه ده هزار مردند و شما را طاقت مقاومت ايشان نيست گفت يا ابا الفضل تو در اين باب چه رأى مىبينى و صلاح چيست گفتم صلاح آنست كه بر پس اين استر سوار شوى و بيايى نزد پيغمبر تا براى تو از او طلب امان كنم و بخدا سوگند كه اگر بر تو ظفر يابد گردن تو را بزند پس او در عقب من سوار شد و من استر را ميدوانيدم تا او را بميان لشكر در آوردم و بهر آتش كه ميگذشتم مىگفتند (هذا عم رسول اللَّه على بغلة رسول اللَّه) اين عم رسول خداست و بر استر رسول خدا سوار است تا آن كه بگذشتم بآتش عمر بن خطاب ابو سفيان را گفت (الحمد للّه الذي أمكن منك بغير عهد و عقد) شكر مر خداى را كه ما را بر تو دست داد بيعهدى و عقدى پس بر چاروايى سست و كاهل سوار شد و بجانب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله توجه نمود تا خبر ابو سفيان بآن حضرت رساند من استر را دوانيدم و بر او سبقت كردم و نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رفتم و او در عقب من در آمد و گفت (يا رسول اللَّه هذا ابو سفيان عدو اللَّه قد أمكن اللَّه منه بغير عهد و لا فقد فدعنى أضرب عنقه) اين ابو سفيان است كه دشمن خداست و ما را بر او دست داده بىعقدى و عهدى بگذار مرا تا گردن او را بزنم من گفتم يا رسول اللَّه (إنّى قد أجرته) من ابو سفيان را امان داده اينجا