تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٤ - سوره النصر(١١٠) آيات ١ تا ٣
گرداند و در راه با بديل ملاقات خواهد كرد و آن چنان بود كه آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله خبر داده بود چه قريش ابو سفيان را گفتند ترا نزد محمّد ميبايد رفت كه تا تجديد و توثيق عهد كنى ابو سفيان از مكه بيرون آمد و در عسفان ببديل رسيد او را گفت از كجا مىآيى گفت در اين ساحل شتران من در بطن اين وادى بودند رفته بودم تا موضع آنها را ببينم أبو سفيان گفت از نزد محمّد نميآئي بديل گفت نه و چون بديل از او جدا شد أبو سفيان گفت اى ياران ظن من آنست كه بديل بشكايت ما نزد محمّد رفته بود و از آنجا ميآيد بعد از آن گفت اگر باور نداريد پشكل شتر او را بشكنيد اگر استخوان خرما در ميان پشكل او باشد از مدينه ميآيد زيرا كه اهل مدينه شتران را خرما ميدهند چون بشكافتند چنان بود، پس أبو سفيان بمدينه آمد و در مسجد با حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله ملاقات كرد و گفت يا محمّد حفظ خون قوم خود كن و قريش را امان ده و مدت مصالحه را زياده كن حضرت فرمود كه نقض عهد كرديد و اكنون معذرت مىگويى گفت نه چنين است (نحن على ما كنا عليه) ما بر همان صلحيم و نقض آن نكردهايم و بعد از آن هر چند با پيغمبر سخن ميگفت حضرت اصلا جواب نميداد و سر از زمين برنميداشت أبو سفيان برخاست و نزد أبو بكر آمد و گفت يا أبا بكر قريش را امان ده گفت ويحك واحد يجير على رسول اللَّه و اى بر تو هيچكس امان ميتواند داد بدون اذن پيغمبر پس نزد عمر آمد و همان جواب شنيد برخاست و نزد دختر خودام حبيبه رفت كه زوجه رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود تا شفاعت او كند از پيغمبر و خواست كه پاى بر فراش ام حبيبه نهد بر خاست و فراش را درهم پيچيد و جامه خود را از او در نورديد گفت اى دختر چرا چنين كردى گفت اين فراش و جامه پيغمبر است و تو مشركى و نجس و جايز نيست كه عضو تو باين فراش و جامه رسد و بر آن نشينى أبو سفيان از آنجا بيرون آمد و نزد على بن أبى طالب عليه السّلام رفت و آن حضرت در حجره فاطمه زهرا عليها السلام بود و امام حسن و امام حسين عليهما السّلام كودك بودند و در پيش ايشان نشسته بودند گفت يا بن أبى طالب در كار من فكرى و انديشهاى كن فرمود رأيى كه صلاح تو باشد و نفعى بتو رساند نميبينم پس فاطمه عليها السلام را گفت يا بنت سيد العرب تجيرين بين قريش و تزيدين فى المدة فتكونين اكرم سيدة فى الناس اى دختر بهترين عرب قريش را امان ده و مدت امان ايشان را زياده گردان كه تو بهترين زنانى فاطمه عليها السلام گفت جوارى جوار رسول اللَّه امان دادن من امان دادن رسول خدا است گفت فرزندانت را بگو كه مرا حمايت كنند و امان دهند گفت
(و اللَّه ما بلغ ابناى أن يجيرا بين الناس و ما يجير على رسول اللَّه أحد)
فرزندان من هنوز بمرتبهاى نرسيدهاند كه امان توانند داد و هيچكس بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تقدم نتواند كرد در امان دادن، پس بامير المؤمنين عليه السّلام گفت كه كارهاى خود را پريشان و دشوار ميبينم بيان حل اين مشكل كن فرمود
أنت شيخ قريش فقم على باب المسجد و أجر بين قريش ثم الحق بارضك
تو سيد قريشى بدر