تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٠ - سوره النصر(١١٠) آيات ١ تا ٣
هيچ خدايى نيست كه مستحق پرستش باشد مگر معبود بحق كه يكتا و يگانه است و وعده خود را راست گردانيد و بنده خود را نصرت داد و طوايف كفار را متفرق و منهزم ساخت و بدانيد كه هر مالى و ثروتى و خونى كه مردمان دعوى آن ميكنند همه در زير دو قدم منست مگر آستانه كعبه و سقاية حاج كه هر دو باهل خود رد كرده شدهاند، بدانيد كه مكه محترمست از قتل و غارت و صيد بتحريم خدا حلال نبوده هيچكس را كه پيش از من بودند و حلال نيست بر من مگر يك ساعت روز و آن محرمست تا آنكه قيامت قائم گردد بايد كه گياه آن را نبرند و درختان آن را قطع نكنند و صيد آن را نر مانند و جايز نيست كه لقطه آن را بردارند مگر كسى كه تعريف آن كند و صاحبش را تجسس نمايد. اى معشر قريش خداى تعالى نخوت جاهليت را از شما قطع نمود بدانيد كه همه مردمان از آدم و حواءند و او سبحانه آدم را از خاك آفريد پس اين آيه تلاوت فرمود كه يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى و بعد از آن فرمود كه
إلا لبئس جيران النبى كنتم لقد كذبتم و طردتم و أخرجتم و آذيتم ثم ما رضيتم حتى جئتمونى فى بلادى تقاتلونى
بدانيد كه شما بد همسايه بوديد پيغمبر را تكذيب كرديد و او را رنجانيديد و از وطن خود را نديد و با اين همه راضى نشديد مگر كه آمديد در شهرهاى من و با من مقاتله كرديد آيا امروز مظنه شما با من در چه مقام است و من با شما چه خواهم كرد گفتند (خيرا أخ كريم و ابن اخ كريم) گمان ما بتو خير است كه تو برادر كريمى و پسر برادر كريمى و رحيمى و حليمى و مقتدا و سيد مايى حضرت فرمود
اذهبوا فانتم الطلقاء
برويد كه همه شما را آزاد كردم ايشان از خانهاى خود بيرون آمدند هم چنان كه مردگان زنده شوند و از قبرها بدر آيند و از اين روز اهل مكه را طلقا گفتند يعنى آزاد كردههاى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و چون اهل حرم رتبه و قوت و سطوت آن حضرت را بديدند و خوارى و مذلت خود بعد از نخوت و تكبر كه در زمان جاهليت داشتند و مع ذلك از اصحاب فيل محفوظ شده بودند و عذاب ايشان را مشاهده كردند و متنبه گشته دانستند كه آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم صادقست در دعوى خود و پيغمبر بحق است دلها نرم شد و بدين اسلام ميل كردند و آن حضرت در زير صفا بنشست و ايشان ميآمدند و بدايره اسلام در ميآمدند و بيعت ميكردند و سمعا و طاعة ميگفتند و چون همه مردان بشرف اسلام رسيدند زنان نيز آمدند و اسلام عرض كرده بيعت نمودند، صفوان بن اميه بگريخت و خواست كه براه دريا برود عمرو بن وهب در حق او شفاعت كرد باز آمد خايف و ترسان بود بآن گفتند محمد از آن حليمتر و رحيمتر است كه بتو آزارى رساند وى ايمن شد و در ميان اهل اسلام داخل شد، عبد اللَّه بن زهرى نيز فرار كرده بنجران