تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٤ - سوره الفجر(٨٩) آيات ١ تا ٩
(٧)- إِرَمَ عطف بيان عاد است بر تقدير مضاف اى سبط ارم و اينها عاد اولىاند كه باسم جد خود تسميه يافتهاند نه عاد اخيره كه بعد از ايشان بود و ايشان را بنى لقيم مىگفتند پس تقييد عاد بارم بجهت ايذان است بآنكه ايشان عاد اولى قديمهاند نه اخيره و گويند ارم نام بلده ايشان است بر اين تقدير مراد اهل ارم باشند و منع صرف آن بجهت علميت و تأنيث است چه آن يا اسم قبيله است و يا اسم بلدة چنان كه مذكور شد پس در صفت عاديان مىفرمايد كه ذاتِ الْعِمادِ خداوندان قامتهاى بزرگ و گويند استخوانهاى تن هر يك از ايشان چون ستونى بود و درازى بالاى هر كدام كمتر از هزار گز و پانصد گز و چهار صد گز نبود او پيغمبر روايت است كه از قوم عاد مردانى بودند كه ايشان را با گروهى كه خصومت افتادى قوت و توانايى ايشان اينقدر بودى كه سنگى از كوه ببريدندى باندازه آن قبيله و بياوردندى و بر سر آن قبيله زدندى و همه را بيكبار هلاك كردندى و بعضى گفتهاند كه توصيف ايشان بذات العماد بآن اعتبار است كه اهل خيمه و خرگاه بودند و همه صحرانشين بودندى و خيمهاى ايشان بر ستونها برافراشته بود.
(٨)- الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها آن قبيله كه آفريده نشد مانند ايشان در درازى قد و بزرگى جثه يا در رفعت و ثبات و قوت فِي الْبِلادِ در شهرها و اشهر آن است كه إرم بلده عاديان است و ذات العماد صفت آن است يعني شهر إرم خداوند ستون عظيم و بناى رفيعست كه مثل آن در هيچ بلادى نبوده و نيست [١] سعيد بن مسيب و عكرمه گفتهاند كه آن دمشق است و محمّد بن كعب گفته كه مدينه اسكندريه است و آنچه مشهور است شهرى است كه شداد بن عاد آن را بنا كرده و عاد را دو پسر بود شديد و شداد و هر دو پادشاه روزگار و قهرمان با اقتدار بودند چون شديد در گذشت سلطنت بر شداد قرار گرفت و همه ملوك سر اطاعت در پيش او بر زمين نهادند پادشاه با استقلال گشت و دعوى خدايى كرد رسولان خدا آمدند و وى را پند دادند و بايمان دعوت كردند و ترغيب او ببهشت نمودند گاهى كه بخدا بگرود و بوحدانيت او معترف شود او گفت بهشت چه چيز است گفتند جائيست
[١] أظهر آنست كه مراد از ارم قبيلهاى از عاد باشد زيرا كه عاد بر آنچه از قرآن استنباط ميشود دو قبيله بودهاند يكى عاد اولى كه در سوره و النجم فرموده أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى و اينان اولاد ارم بن سام ابن نوحند و دوم عاد ثانيه و ما در مقدمه اشاره بپارهاى از حالات و وقايع و مساكن و منازل اينان كرديم و بهرحال ظاهرا (و اللَّه أعلم) مرادم زارم كه عطف بيانست از براى عاد همان عاد اولى است و محتملست كه جمله ذات العماد از قبيل وصف باعتبار متعلق موصوف باشد يعنى قوم عاد و ارميكه خانهها و بناهاى آنان داراى رفعت و عظمت و قوت و استحكام بود بنحوى كه لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ و پوشيده نماند كه بنا بر اين توجيه كه بنظر اين حقير رسيده مناسبت بين ارم و عاد و هم چنين بين ارم ذات العماد و التي لم يخلق مثلها فى البلاد ملحوظ شده است فتدبر.