مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٠ - نظر منکرین و نتیجه آن
مثلا در باب اصول فکر از جمله میگفتند «تناقض- یعنی جمع میان دو نقیض- محال است»، یعنی یک شیء محال است در آن واحد، در واقع و نفس الامر، هم باشد و هم نباشد، بدین معنی که یک فکر و نظریه، محال است که در آن واحد، هم مطابق با واقع باشد و هم مطابق با واقع نباشد [١]. یا میگفتند «دو شیء متساوی با شیء سوم خودشان با یکدیگر متساوی هستند»، «کل از جزء بزرگتر است»، «ترجّح بلا مرجّح محال است» و غیره. «ترجّح بلا مرجّح محال است» یعنی اینکه اگر دو امکان مخالف یکدیگر در برابر یک شیء وجود داشته باشند و نسبت این شیء با هر دو امکان متساوی باشد، چربیدن این شیء به یک طرف نیازمند به یک عامل خارجی است، اگر عامل خارجی دخالت نکند ترجیح پیدا کردن یک طرف بر طرف دیگر محال است.
در مقام مثال این طور میگوییم: فرض کنیم دو کفّه یک ترازوی بسیار دقیق و حسّاس به حال تعادل ایستادهاند [٢]. اگر هیچ عاملی دخالت نکند- حال آن عامل میخواهد حرکت هوا باشد و یا وزنهای باشد که در یکی از کفّهها میگذارند و یا ضربهای باشد که به یکی از کفّهها وارد میشود و یا نیروی مغناطیس باشد و یا اراده یک انسان قوی الاراده که با اراده خودش میتواند در طبیعت اثر بگذارد و غیره [٣]- و در عین حال این کفّه بخواهد پایین یا بالا برود، عقل میگوید که این امر محال است.
از این نوع مثالها باز هم وجود دارد. مثلًا ممکن نیست یک شیء مکانی در آن واحد دو مکان را اشغال کند، و قهراً نقطه مقابلش هم هست، یعنی دو شیء مکانی در آن واحد نمیتوانند یک مکان را اشغال کنند.
اینها چیزهایی است که نمیشود برای آنها دلیل آورد ولی نه به این معنا که اینها مجهولاتی است که نمیدانیم آیا چنین چیزی هست یا نه.
برای یک چیزهایی نمیشود دلیل آورد و ما هم نمیدانیم آن طور هست یا نه. مثلًا راجع به ابعاد عالم که آیا متناهی است یا نامتناهی، ممکن است کسی بگوید من نمیدانم متناهی است یا نامتناهی، چون نمیتوان برای آن دلیل آورد. یا مثال معروفی
[١]. البتّه راجع به این مسأله حرفهایی در فلسفه هگل و بعد در مارکسیسم آمده است که این حرفها به کلّی از موضوع بحث خارج است که اگر بخواهیم وارد اینها هم بشویم بحثها بسیار طولانی میشود.[٢]. حال نگویید که در طبیعت نمیشود ترازو آنقدر حسّاس باشد و بالاخره ساخت بشر است. فرض کنید مثلًا به اندازه یک میلیونیم گرم حسّاسیت دارد. ما از مرز حساسیت به این طرف حساب میکنیم.[٣]. مثلًا از یکی چیزی کم میشود، یکی کهنه میشود و چیزی از آن میریزد. اینها همه جزء عاملهاست، اشتباه نشود.