مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥ - مذاهب و فرق کلامی
میکند مانند مسأله امامت و رهبری نه مسائل فرعی و غیر اصلی.
امّا بررسی تاریخ فکری مسلمین و اینکه چه اختلافاتی از سوء نیتها و غرض رانیها و تعصّبها ناشی شده و چه اختلافاتی لازمه طبیعی تفکر عقلی مسلمین بوده است، و هم اینکه آیا همه مسائل کلامی را باید جزء مسائل اصلی و همه مسائل فقهی را جزء مسائل غیر اصلی به شمار آورد، و یا ممکن است مسألهای کلامی از این نظر اصالت نداشته باشد و مسألهای فقهی اصالت داشته باشد، بحثهایی است که از عهده این درس خارج است.
قبل از آنکه به نقل مذاهب کلامی بپردازیم لازم است به یک جریان در جهان اسلامی اشاره نماییم و آن اینکه گروهی از علمای اسلامی از اصل با کلام، یعنی بحث عقلی در مسائل اصولی اسلامی، مخالف شدند و آن را «بدعت» و حرام دانستند. اینها به نام «اهل حدیث» معروفند. احمد بن حنبل که یکی از ائمّه فقهی اهل تسنّن است در رأس «اهل الحدیث» قرار دارد. حنابله به طور کلّی با کلام- اعمّ از کلام معتزلی یا اشعری، چه رسد به شیعی- مخالفند و به طریق اولی با منطق و فلسفه مخالفند. ابن تیمیه حنبلی که از شخصیتهای برجسته دنیای جماعت است فتوا به حرمت کلام و منطق داده. جلال الدین سیوطی نیز که اهل الحدیث است کتابی دارد به نام «صون المنطق و الکلام عن المنطق و الکلام». مالک بن انس یکی دیگر از ائمه جماعت نیز هر گونه بحث و کاوشی را در مسائل اعتقادی غیر جایز میشمرد. ما در مقدّمه جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم موقف شیعه را در این زمینه بیان کرده و توضیح دادهایم.
اهمّ مذاهب کلامی- همان طور که قبلا اشاره شد- عبارت است از شیعه، معتزله، اشاعره، مرجئه. برخی مذهب خوارج و مذهب باطنیه یعنی مذهب اسماعیلی را نیز جزء مذاهب کلامی اسلامی به حساب آوردهاند [١]. ولی از نظر ما هیچیک از این دو مذهب را جزء مذاهب کلامی اسلامی نمیتوان آورد. اما خوارج بدان جهت که هر چند عقاید خاصّی در اصول دین ابراز داشتند و شاید اوّلین مسائل اصول دینی از طرف آنها طرح شد، یعنی آنها بودند که پارهای عقاید در مورد امامت و کفر فاسق آوردند و منکر آن عقاید را کافر دانستند، ولی اوّلًا یک مکتب فکری و استدلالی به
[١]. المذاهب الاسلامیین عبد الرحمن بدوی، ج ١/ ص ٣٤.