مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨١ - جبر تاریخ
کلمه «جبر تاریخ» در عصر ما ارزش و اعتبار فراوانی یافته است. این کلمه در حال حاضر همان نقشی را بازی میکند که کلمه «قضا و قدر» در گذشته بازی کرده است: سرپوشی است برای تسلیم شدن در مقابل حوادث و عذری است برای تقصیرها.
آن شیر خونخوارهای که در برابرش جز تسلیم و رضا چارهای نیست در گذشته قضا و قدر بود و در زمان حاضر جبر تاریخ است.
حقیقت این است که هم قضا و قدر و هم جبر تاریخ مفهوم فلسفی صحیحی دارد؛ درست درک نکردن مفهوم واقعی آنها موجب سوء تعبیر شده است. در کتاب انسان و سرنوشت درباره قضا و قدر بحث کردهایم، امّا جبر تاریخ:
در اینکه سرگذشت بشر مانند همه حوادث جهان قانون لا یتغیری دارد و عوامل تاریخی مانند همه عوامل دیگر تأثیرات قطعی و ضروری دارند سخنی نیست. قرآن کریم نیز با زبان مخصوص خود تحت نام «سنّة اللّه» آن را تأیید نموده است. ولی سخن در شکل تأثیر این عوامل است که آیا تأثیر جبری عوامل تاریخ به این شکل است که همه چیز موقّت و محدود و محکوم به زوال است یا به شکل دیگر است؟
بدیهی است که بستگی دارد به نوع عامل. اگر عوامل گرداننده تاریخ، ثابت و پایدار باشند، نتیجه تأثیر جبری آنها به این شکل خواهد بود که جریانی را ادامه دهند، و اگر بر عکس، ناپایدار باشند، نتایج و آثار آنها نیز ناپایدار خواهد بود. یکی از عوامل تاریخی عامل خانوادگی و جنسی است. این عامل یک عامل ثابت و پایدار است و همیشه به سوی تشکیل خانواده و انتخاب همسر و تولید فرزند گرایش داشته است. در طول تاریخ بشر نهضتهایی علیه زندگی خانوادگی صورت گرفته است، امّا همه با شکست مواجه شده است، چرا؟ چون بر خلاف جبر تاریخ بوده است؛ جبر تاریخ ایجاب میکرده که باقی بماند. یکی دیگر از عوامل تاریخی عامل مذهبی است. در نهاد بشر گرایش به پرستش- به هر شکل و به هر صورت- وجود داشته است.
این عامل در تمام دورهها نقش خود را ایفا کرده است و نگذاشته است توجّه به مذهب فراموش شود.
پس اینکه جبر تاریخ را مساوی با موقّت و محدودیت گرفته و دلیلی برای ناپایداری هر قانون و قاعدهای بگیریم اشتباه محض است. جبر تاریخ آنجا ناپایداری را نتیجه میدهد که عامل مورد نظر مانند عامل تولید اقتصادی ناپایدار