مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٠ - دین ناشی از ضعف و زبونی ( ترس ) است
ناکامیهای بسیار سختتری مقابله کنند. مسیحیت دلائلی ارائه میدهد که از مرگ و یا کائنات نترسیم ولی برای حصول بدین منظور در تعلیم مکفی صفت شهامت موفّق نمیشود در حالی که اشتیاق به اعتقاد مذهبی به مقدار معتنابهی محصول ترس آدمیاست. طرفداران مذهب به این فکر که «بعضی از انواع ترس را نباید به حساب آورد» ابراز تمایل میکنند. به نظر من ایشان از این بابت سخت در اشتباهاند. اینکه بگذاریم کسی جهت اجتناب از ترسها به اعتقادات دلخوشکننده تمسّک جوید هرگز زندگی کردن به بهترین راه ممکن نامیده نمیشود. تا مادامی که مذهب به ترس پناه میبرد از ارزش و مقام انسانی خواهد کاست.» [١]
همچنین از کتاب اجتماع انسانی راسل چنین نقل میکند:
«فکر میکنم انسانی که نتواند وجود مهلکههای زندگی را بدون قبول افسانههای تسلّیبخش تحمّل کند وجودی ضعیف و قابل تهدید است. چنین انسانی قطعاً در بخشی از وجود خود بدین حقیقت معترف است که آنچه را او قبول کرده جز افسانه و اسطوره نیست و قبول آنها صرفاً به خاطر آرامشی است که به وجود میآورند امّا هرگز جرأت روبرو شدن با چنین افکاری را ندارد. حتّی میتوان گفت که او چون به غیر منطقی بودن افکارش داناست پس بنابراین نسبت به آنها تعصّب میورزد و از بحث و مباحثه پیرامونشان گریزان است.
تشریح مطلب این است که انسان پدیدههایی را میدیده و میترسیده و در ترس از اینها احتیاج داشته که این اضطراب و نگرانی درون خودش را به یک صورتی به آرامش مبدّل کند. نمیتوانسته با علم و با شناخت واقعی پدیدهها که بعد منجر به پیدا کردن یک راه حلّ مناسبی برایش میشود این آرامش را کسب کند، ناگزیر میآمده به جای علاج واقعی به مسکن پناه میبرده و میآمده یک دل خوشکنکی برای خودش ایجاد میکرده، مثلًا با اعتقاد به قضا و قدر، ناملایمات زندگی را برای خودش حل میکرده، با اعتقاد به بهشت و اعتقاد به اینکه اگر اینجا ما ناراحتی میکشیم در عوض بهشتی است، ناملایمات را برای خودش آسان میکرده، و از این قبیل ...» [٢]
[١]. برگزیده افکار راسل.[٢]. همان مأخذ.