مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٨ - سخن دکتر هشترودی و نقد آن
حال، از جمله حرفهایی که نمیتواند صادق باشد این است که «هیچ حکمی مطلق نیست». این اگر بخواهد صادق باشد شامل خودش هم میشود. اگر شامل خودش بشود پس خود این هم مطلق نیست. وقتی خود این مطلق نباشد پس ما احکام مطلقی داریم، و به عبارت دیگر چون این مطلق نیست پس باید یک سلسله احکام مطلق داشته باشیم. این یکی.
دیگر اینکه میگوید: «مردم را به مهرورزی میخواند و این که همه مردم همدیگر را برادر و خواهر بدانند». از این آقا باید پرسید این دستور العمل اخلاقی که «همه مردم باید یکدیگر را برادر و خواهر یکدیگر بدانند» حکم مطلق است یا حکم نسبی؟
تعلّق به زمان خاص دارد یا در همه زمانها [صادق است؟] آیا این دستور العمل برای همه زمانها- از گذشته و آینده و حاضر- خوب بوده است یا فقط برای زمان حاضر است؟ همچنین آیا در همه مکانها و در همه شرایط برای همه مردم صادق است یا برای بعضی از مردم؟ بعد خبرنگار میگوید:
استاد دانشگاه تهران که از پیشرفت تکنیک و دانش و از استخدامشان در خدمت ظلم و آدمکشی سخت رنج میبرد میگوید:
«احکام لا یتغیر قرون وسطایی در قرن ما درهم شکسته و اعتبار خود را نه تنها از دست داده بلکه احکام جدیدی جای آنها را گرفته که به هیچ وجه مطلق نیست.
حکمت عالیه سقراط و اخلاق متعالی کانت با آنهمه طنطنه و دبدبه به عنوان ریا و دروغ و حسّ اثبات نفس و خوددوستی و حبّ ذات تعبیر شده است. اینشتین اعتبار علمی مطلق بودن زمان و مکان را درهم ریخت. از سوی دیگر با نظریه جنسی فروید اعتبار مبانی اخلاقی که به صورت موهبت مطلق الهی تلقّی میشد از دست رفت.
اکنون که کلّیه احکام، نسبی است نباید به خاطر اینکه فلانی حکم مورد قبول مرا نمیپذیرد برادرکشی راه بیاندازیم. حکمی که ما قبول میکنیم برای ما مطلق است ولی این حکم ممکن است برای دیگری مطلق نباشد. وقتی احکام ریاضی مطلق نیست و همه چیز نسبی است عدّهای چگونه میتوانند با حکم مطلق، برادرکشی و خواهرکشی کنند و از تکنیک در این راه استفاده کنند؟»
میگوید اصلًا این جنگها از بقایای احکام مطلق قرون وسطاست، یعنی در قرون وسطی مردم احکام خودشان را [مطلق میدانستند.] مقصودش این است که مثلًا پیروان فلان دین، خودشان را حق میدانستند حق مطلق، و مخالفین را باطل