مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٩ - دستورات اسلام در مورد رهبری
پیغمبر اکرم به چهرهاش نگاه کرد. دید از تشنگی دارد هلاک میشود. فرمود زود به او آب برسانید. با صدای ضعیفی گفت: آب همراهم هست. گفتند پس چرا ننوشیدی؟
گفت: آب سردی بود، خواستم بنوشم، فکر کردم خوب است اوّل حبیبم پیغمبر بنوشد بعد من.
مراجعت آن سه نفر دیگر نیز داستان عجیبی به دنبال دارد. مسلمین بدون اینکه جنگی رخ دهد برگشتند. مردم منتظر بودند ببینند پیغمبر اکرم درباره متخلّفین چه تصمیمی میگیرد؟ یا رسول اللّه! با این متخلّفین چه کنیم؟ فرمود: «معاشرت با آنها را تحریم کنید. با آنها سخن مگویید و هم صحبت نشوید». همینکه مسلمین وارد مدینه شدند این سه نفر جلو آمدند گفتند: سلام علیکم. مسلمین اعتنا نکردند. گفتند: حال شما چطور است؟ باز کسی جواب نداد. با هر کسی حرف زدند جوابی نشنیدند. به خانههایشان رفتند. زن و بچّههایشان فهمیدند که پیغمبر اکرم به اصطلاح امروز آنها را بایکوت کرده است. از آن ساعت زنها و بچّههاشان هم سیاست منفی سکوت را درباره آنها پیش گرفتند. با زنهایشان حرف زدند جواب ندادند. با بچّههایشان حرف زدند جواب ندادند. این سه نفر آنچنان تنها ماندند که در این شهر یک نفر حاضر نبود با آنها صحبت کند. زنهایشان غذا میپختند و جلوشان میگذاشتند ولی کلمهای حرف نمیزدند تا آنجا که خودشان فهمیدند باید توبهای جدّی نمایند و خداوند توبه آنها را بپذیرد و به پیامبرش اعلام کند و از طریق پیامبر مردم نیز توبه آنها را قبول شده تلقّی کنند. پس، از بالا باید شروع کرد، گنهکاریم و خدا را باید راضی کنیم. سر به کوه گذاشتند و چندین روز به حال توبه بودند تا خداوند توبهشان را قبول کرد.
داستان حسین بن علی (علیه السّلام) از نظر حسن رهبری و نفوذ رهبر شگفتانگیز است. داستان این هفتاد و دو تن از نظر رهبری و رهبری پذیری نمونه بینظیری در جهان است و با اینکه رهبر روز اوّل اعلام میکند که ما در راه هدف کشته میشویم توانست نفوس مستعد را گرد آورد. گروهی فدایی ساخت تا آنجا که به راستی قسم خوردند که «جان ناقابل ما قابل قربان تو نیست»، گفتند: به خدا قسم دوست داشتیم هزار بار کشته میشدیم و زنده میشدیم و جان خود را میدادیم؛ و در عمل نشان دادند که راست گفتند.