مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١ - گریز از طرح صحیح
طور آلی به هم وابسته بوده و مشروط به یکدیگرند، میشناسد.
دیالکتیک بر خلاف متافیزیک که برای طبیعت یک حالت آرامش و رکورد و سکون تغییر ناپذیر قائل است، آن را متحرّک و در حال تحوّلات پی در پی و تکامل و ترقّی دائمی میداند ...
دیالکتیک بر خلاف متافیزیک سیر تکامل را یک جریان ساده نشو و نما که در آن، تغییرات کمّی منتج به تحوّلات کیفی نشود، نمیداند، بلکه تکامل را از تغییرات کم اهمیت و پنهانی کمّی میداند که به تغییرات کیفی آشکار و اساسی منتهی میگردد ...
دیالکتیک بر خلاف متافیزیک معتقد است که اشیاء و پدیدههای طبیعت در داخل خود نیز تضادهایی دارند، زیرا آنها دارای یک قطب مثبت و یک قطب منفی، یک گذشته و یک آینده میباشند ... متد دیالکتیک بر آن است که جریان تکامل پست به عالی، نتیجه تکامل و توسعه هماهنگ پدیدهها نبوده، بلکه بر عکس، در اثر بروز تضادهای داخلی اشیاء و پدیدهها و در طی یک مبارزه بین تمایلات متضاد که بر اساس آن تضادها قرار گرفته است، انجام میگیرد ...»
ما اگر بخواهیم مکتب الهی و به قول حضرات «مکتب متافیزیسم» را از زبان این آقایان بشنویم، باید تعبّدا بسیار چیزها را بپذیریم که روح خود ما و هر الهی دیگری از آنها بیخبر است؛ باید قبول کنیم که متافیزیسینها اوّلًا وجود جهان عینی را قبول ندارند، ثانیاً معتقدند اجزاء جهان همه از یکدیگر مجزّا و با یکدیگر غیر مرتبطاند، ثالثاً جهان ثابت و بیحرکت و غیر قابل تغییر است، رابعاً تغییرات تکامل همواره یکنواخت است و هیچ گاه منتهی به تغییری جهشوار نمیگردد، خامساً تضادّی در جهان در کار نیست؛ فرضاً تضادّی باشد، آن تضاد، تضادّ درونی و به صورت مبارزه میان نو و کهنه نیست.
متافیزیسینها مجبورند بپذیرند که اینچنین میاندیشند و جهان را اینچنین میبینند هر چند خودشان تاکنون نمیدانستهاند اینچنین میاندیشیده و جهان را اینچنین میدیدهاند. آنها اگر میخواهند بفهمند خودشان جهان را چگونه میبینند مجبورند عینک خود را از دست ماتریالیستها و دیالکتیسینها دریافت دارند؛ با عینک خودشان نمیتوانند جهان را متافیزیسمان ببینند.
داستان قاضی بلخ به یاد میآید که مردی مدّتی از شهر خود غایب بود و قاضی