مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤ - سیر تحوّلی و تاریخی
مناسبت بود که پیروان او «معتزله» نامیده شدند. ولی بعضی دیگر معتقدند که علّت این نامگذاری چیز دیگر است: کلمه «معتزله» ابتداء به گروهی گفته شده که در جریان جنگ جمل و صفّین روش بیطرفی و کنارهگیری را انتخاب کردند، مانند سعد بن ابی وقّاص و زید بن ثابت و عبد اللّه بن عمر. بعدها که مسأله کفر و ایمان فاسق وسیله خوارج طرح شد و مسلمین دو دسته شدند، گروهی راه سومی انتخاب کردند و آن کناره گیری و بیطرفی بود؛ یعنی همان روشی که امثال سعد بن ابی وقّاص در سیاست و مسائل حادّ اجتماعی زمان خود پیش گرفتند، اینها در یک مسأله فکری پیش گرفتند.
از این روبه اینها نیز «معتزله» گفته شد یعنی «بیطرفها» و بعد این نام برای اینها باقی ماند.
واصل در سال ٨٠ هجری متولّد شده و در سال ١٣١ هجری در گذشته است.
بحثهای او محدود بوده به مسأله نفی صفات، اختیار، منزلة بین المنزلتین، وعد و وعید و اظهار نظر درباره بعضی از اختلافات صحابه.
پس از واصل نوبت به عمرو بن عبید رسید. عمرو برادر زن واصل است و نظریات واصل را توسعه داد و تکمیل کرد. پس از عمرو، ابو الهذیل علّاف و ابراهیم نظّام ظهور کردند.
ابو الهذیل و نظّام هر دو از شخصیتهای بارز معتزله به شمار میآیند. کلام وسیله این دو نفر رنگ فلسفی گرفت. ابو الهذیل کتب فلاسفه را مطالعه میکرد و بر آنها رد مینوشت. نظّام نظریات خاصّی در طبیعیات آورد و هم او بود که نظریه ذرّهای بودن جسم را ابراز داشت. ابو الهذیل و نظّام هر دو در قرن سوم هجری در گذشتهاند. به احتمال قوی، ابو الهذیل در سال ٢٣٥ و نظّام در سال ٢٣١ در گذشته است.
جاحظ، ادیب و نویسنده معروف، صاحب کتاب البیان و التّبیین که در قرن سوم هجری میزیسته است یکی دیگر از شخصیتهای بارز معتزله است.
معتزله در دوره بنی امیه با دستگاه حکومت روابط خوبی نداشتند، در اوایل بنی العباس حالت بیطرفی به خود گرفتند ولی در عصر مأمون که خود اهل فضل و علم و ادب و فلسفه بود مورد توجّه واقع شدند. مأمون و پس از او معتصم و پس از معتصم واثق از معتزله سخت حمایت کردند و این سه خلیفه خود را معتزلی میخواندند.
در همین زمان بود که بحث داغی بالا گرفت که دامنهاش در تمام اقطار کشور