مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٨ - فنای عاشق در معشوق
گفتیم که یک نظریه این است که میگوید عشق به طور مطلق ریشه و غایت جنسی دارد، روی همان خطّ غریزه جنسی حرکت میکند و ادامه مییابد و تا آخر هم جنسی است.
نظریه دیگر همان نظریهای است که عرض کردیم حکمای ما این نظریه را تأیید میکنند، که به دو نوع عشق قائل هستند: عشقهای جنسی و جسمانی، و عشقهای روحانی، و میگویند زمینه عشق روحانی در همه افراد بشر وجود دارد.
نظریه سومی وجود دارد که خواسته جمع کند میان دو نظریه: [نظریه فروید و نظریهای که به عشق روحانی قائل است.] فروید، این روانکاو معروف که همه چیز را ناشی از غریزه جنسی میداند- علمدوستی را، خیر را، فضیلت را، پرستش را و همه چیز را- به طریق اولی عشق را جنسی میداند. ولی نظریه او را امروز دیگر قبول نمیکنند، نظریه دیگری پیدا شده است؛ آن نظریه دیده است که در «عشق» احیاناً کیفیاتی پیدا میشود که با جنبههای جنسی سازگار نیست یعنی وابسته به غلیان ترشّحات جنسی نیست که دائر مدار آن باشد؛ چون امر جنسی مثل همان گرسنگی است، گرسنگی یک حالت طبیعی است، وقتی که بدن احتیاج به غذا پیدا کند و یک سلسله ترشّحات بشود گرسنگی هست و اگر چنین نباشد نیست؛ در احتیاج جنسی هم همینطور است، وقتی که این احتیاج مادّی باشد، در هر حدّی که ترشّحات باشد هست و اگر نه نیست؛ ولی «عشق» تابع این خصوصیات نیست؛ از اینرو اینطور گفتند که عشق از نظر مبدأ، جنسی است ولی از نظر منتها و کیفیت، غیرجنسی است، یعنی به طور جنسی شروع میشود، اوّلش شهوت است ولی بعد تغییر کیفیت و تغییر حالت میدهد و در نهایت امر تبدیل به یک حالت روحانی میشود.
ویل دورانت این مورّخ معروف فلسفه در کتاب لذّات فلسفه بحثی درباره عشق کرده است. او همین نظریه را انتخاب میکند و نظریه فروید را طرح و رد میکند. او میگوید حقیقت این است که عشق بعدها تغییر مسیر و تغییر جهت و حتی تغییر خصوصیت و تغییر کیفیت میدهد، یعنی دیگر از حالت جنسی به طور کلّی خارج میشود. او اساس نظریه فروید را صحیح نمیداند.
نظر ما در طرح مسأله عشق بیشتر به آن تمایلی است که عاشق به فنای در معشوق پیدا میکند که ما آن را «پرستش» مینامیم. این هم چیزی است که با حسابهای مادّی جور در نمیآید.