مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٩ - نقد نظریه مارکسیسم
باشد؛ [که گفتیم این امر با تاریخ ادیان سازگار نیست؛ و] ثانیاً در این دورههایی که دوره طبقاتی است- مثلًا در دوره فئودالیسم- ما باید ضرورتاً قبول کنیم که آورنده و پیروان اوّلیه تمام ادیان از طبقه حاکمه بودهاند. این نیز با تاریخ قطعی و مسلّم ادیان جور در نمیآید، با همین تاریخ یهود و بنیاسرائیل جور در نمیآید، با تاریخ مسیحیت هم جور در نمیآید. با تاریخ بنی اسرائیل از این جهت جور در نمیآید که اوّلًا موسی (علیه السّلام) گو اینکه از نظر خونی و نژادی وابسته است به قوم محروم و استثمار شده، ولی از نظر وضع طبقاتی وابسته است به طبقه استثمارگر، زیرا به منزله فرزند فرعون است، در خانه فرعون در ناز و نعمت فراوان بزرگ شده، یعنی به منزله شاهزاده درجه اوّل است، چون آنها بچّه نداشتهاند و او به جای فرزندشان بوده است. موسی در خانه فرعون علیه فرعون و به سود طبقه استثمارشده فرعون قیام میکند. این دیگر به هیچ وجه توجیه مارکسیستی ندارد. یا باید برای این امر ریشه قومی و نژادی و خونی قائل شویم که به هر حال با مارکسیسم جور در نمیآید، چون اینها اصلًا تاریخ را جدال طبقات میدانند نه جدال خونها- به عبارت دیگر یا باید این را تعصّب [نژادی بدانیم که] موسی بعد از این که بزرگ شد و فهمید که خونش با خون فرعون دو تاست و آنهایی که با او هم خون هستند چنیناند و چنان، تعصّب خونی او را وادار به قیام کرد، که به هر حال با مارکسیسم جور در نمیآید- و یا اگر چنین نگوییم هر چه بخواهیم بگوییم با وضع زندگی فرعون جور در نمیآید.
ثانیاً موسی در خانه فرعون در واقع به سود بنیاسرائیل قیام میکند، پس گروه استثمار شده هستند که قیام میکنند؛ قیام، قیام فرعونیها نیست، قیام علیه فرعونیها است، یعنی قیام بنی اسرائیل است. پس باز درست صد در صد بر ضدّ حرفهایی است که اینها میگویند که دین را طبقه حاکم وضع [کرده است. مطابق این نظریه] باید بگوییم دین یهود را در دستگاه فرعون وضع کردند برای ایجاد حسّ تسلیم و تمکین در قوم بنی اسرائیل، در صورتی که دین یهود آمد برای تحریک و تهییج بنی اسرائیل و وادار کردنشان به قیام:
وَ تِلْک نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَی انْ عَبَّدْتَ بَنی اسْرائیلَ [١].
[١]. شعراء/ ٢٢.