مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٣ - اگزیستانسیالیسم و اصالتهای انسانی
موهوم است، واقعیت، همانی است که سود است، هر چه که غیر سود باشد واقعیت نیست، عقل هم میگوید دنبالش نرو. آنهایی که شجاع بودند گفتند؛ آنهایی که خیلی شجاع نبودند زیر پرده این مطلب را به شکل دیگری گفتند، یکی گفت ارزشها تکامل پیدا کرده، دیگری به گونه دیگر، ... اگزیستانسیالیست ها آمدند راه حلّی پیدا کردند و آن این که گفتند ارزشها فرقشان با واقعیتها و حقیقتها این است که ارزشها یک سلسله امور آفریدنی هستند نه یک سلسله امور کشف شدنی [١]. امور کشف شدنی یعنی اموری که واقعیت دارد. انسان از راه عقل، علم و استدلال، آنچه را که واقعیت دارد کشف میکند. ولی ارزشها اموری است که انسان اینها را خلق میکند و میآفریند؛ قبلًا وجود ندارد که انسان اینها را کشف کند، انسان اینها را خلق میکند.
همه حرفهای اگزیستانسیالیست ها در مسأله ارزشها همین است، و لهذا این اصطلاح در ادبیات امروز زیاد آمده است: «انسان ارزشها را میآفریند» در صورتی که این حرف، حرف پوچی است؛ «انسان ارزش را میآفریند» یعنی چه؟! معنای این حرف این است که در طبیعت خود، مثلا ایثار و اثرة [٢] (به قول عربها) هر دو مساوی است، عدل و ظلم مساوی است؛ در ذات خود هیچ تفاوتی میان عدل و ظلم نیست، ولی انسان به عدل ارزش میدهد، آنگاه عدل با ظلم فرق میکند، میشود دارای ارزش.
ارزش را انسان به آن داده است، چنانکه به ایثار، انسان ارزش داده که با اثرة فرق کرده است. اگر شما اکنون میگویید عدل بهتر است از ظلم، صدق بهتر است از کذب، و امانت بهتر است از خیانت، اینها در ذات خودشان مساوی هستند، این انسان است که به اینها ارزش داده.
[١]. کتابی هست به نام جدال با مدّعی. کتابی خواندنی است. یکی از همین سران- میگویند- مارکسیست با شخصی مصاحبهای داشته و این شخص مدّعی است که او متن مصاحبهاش را با تغییراتی منتشر کرده. مقدّمهای مینویسد و فحشهای دنیا را به آن مصاحبهکننده میدهد و بعد میگوید من اکنون عین مصاحبه را چاپ میکنم.
این کتاب در دو بخش است: بخش اوّلش راجع به ارزش حیات و زندگی و تکامل و تقریباً راجع به همین مسأله ارزشهاست، و بخش دومش راجع به شعر نو. اشکال کننده سؤالات عجیبی میکند. او از اوّل طرفدار فلسفه پوچی میشود یا لا اقل در آنجا از فلسفه پوچی دفاع میکند که همه چیز هیچ است و پوچ، و زندگی یک راه حل بیشتر ندارد و آن خودکشی است. او پیرو فلسفه خودکشی است. حالا چرا خود جناب خودکشی نمیکند این را دیگر از خودش باید پرسید. این شخص میخواهد که این نظریه را رد کند. کم کم میرسد به همین مسأله ارزشها. در اینجا از منطق اگزیستانسیالیسم پیروی میکند (چون مارکسیسم در این مسائل نارساست، خیلی هم نارساست) و میگوید ارزشها یک سلسله امور آفریدنی هستند نه کشف شدنی.
[٢]. «اثرة» یعنی خود را مقدّم داشتن؛ «ایثار» یعنی دیگری را بر خود مقدّم داشتن.