مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٤ - اگزیستانسیالیسم و اصالتهای انسانی
به این آقایان باید گفت «انسان ارزش را آفریده» یعنی چه؟ یک وقت هست که «انسان ارزش را میآفریند» به معنی این است که به چیزی که واقعیت ندارد واقعیت میبخشد؛ یعنی قبلًا اینها واقعیتی نداشت، بعد انسان به اینها واقعیت داد و اموری واقعیتدار شدند. واضح است که اینها چیزی نیست که انسان بیاید آنها را بسازد.
قدرت خلّاقیت انسان همان قدرت فنّ و صنعت است که روی مادّهای، کاری انجام میدهد، شکلی و صورتی به آن میدهد، و شما قبول دارید که در اینجا شکل و صورت و مادّه در کار نیست. پس «انسان اینها را خلق میکند» به معنای این که به اینها واقعیت واقعی میدهد اصلًا معنی ندارد، و فرضاً بخواهد واقعیت بدهد، اساساً خود «معنویت» واقعیت دارد یا واقعیت ندارد؟ شما میگویید اصلًا معنویت واقعیت ندارد.
در این صورت انسان چطور میتواند به چیزی که واقعیتپذیر نیست واقعیت بدهد؟!
آفرینندگی انسان در این مسائل همان است که ما آن را «اعتبار» مینامیم و اعتبار یعنی یک امر قراردادی. مثلًا شما گروهی هستید که در این مدرسه با یکدیگر همکاری دارید؛ میبینید که اگر بخواهید همکاریتان سامانی داشته باشد باید تشکیلاتی داشته باشید، و اگر بخواهید تشکیلات داشته باشید باید در میان خودتان مثلًا یک هیئت مدیره، یک هیئت اجرایی و غیره داشته باشید و یک نفر را هم به عنوان ریاست این مدرسه انتخاب کنید. یک نفر را به عنوان رئیس خودتان انتخاب میکنید، میگویید آقای الف رئیس ما. اینجا شما اعطا کردید ریاست را به آقای الف، یعنی ریاستی را که وجود نداشته دادید به او. اینجا شما آفریدید و خلق کردید، امّا این خلق، یک امر قراردادی و اعتبار است، یعنی واقعیتی ندارد، یعنی الآن آقای الف در عالم وهم و ذهن و اعتبار و قرارداد شما با یک ساعت پیش خود که رئیس نبود فرق کرده، ولی در عالم واقع و نفس الامر همان آدمی است که بوده. اعطاء ریاست یعنی یک قرارداد و یک اعتبار و چیزی که اذهان به حکم یک مصلحت، آن را پذیرفته و فرض کردهاند، یعنی یک امر مجاز. اعتبار کردن، منتهای قدرت آفرینندگی بشر در این گونه مسائل است.
بنابراین «انسان ارزش را میآفریند» حدّاکثر معنایش این است که اموری که ما آنها را «ارزشها» مینامیم هیچ واقعیتی ندارند، بشر برای آنها اعتبار «ارج» میکند (ارزش همان ارج است)؛ در واقع ارجی برای بشر ندارد، ولی بشر ارج را برای آن اعتبار کرده است.
باز هم نفی اصالتهاست و میشود یک امر قراردادی و موهوم. تازه مسأله مهم این