مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٤ - ب طفیلی بودن باطل و استقلال حق
که حقیقت نیست مارک حقیقت میزند.
یخالف فیها کتاب اللّه.
کتاب خدا در آن احکام مورد مخالفت قرار میگیرد.
و یتولّی علیها رجال رجالا علی غیر دین اللّه.
آنگاه افرادی با هم متّحد و متّفق میشوند و حزب و جمعیتی تشکیل میدهند ولی به غیر دین خدا، بر اساس همان بدعت [١]؛ و به عنوان دفاع از این بدعت آن را به صورت دین بین مردم تبلیغ میکنند.
بعد حضرت فلسفه مطلب را ذکر میکند و چه عالی میفرماید:
فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم یخف علی المرتادین.
پس اگر باطل از امتزاج و آمیختگی با حق جدا باشد و با حق مخلوط نباشد، مردم حق جو منحرف نمیشوند (چون اغلب مردم، «مرتاد» [٢] یا حقگرا هستند، ولی میآیند حق را با باطل مخلوط و ممزوج میکنند و امر بر مردم مشتبه میشود؛ یعنی مردم حق را با باطل اشتباه میگیرند و باطل را با مارک حق میخرند. اگر باطل از حق جدا شود و با آن در نیامیزد بر مرتادان و طالبان حق مخفی نمیماند، و اکثریت مردم طالب حق هستند نه طالب باطل).
و لو انّ الحقّ خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین.
و اگر حق از پوشش باطل جدا شد و آزاد گردید، زبان بد خواهان از آن قطع میگردد (چون اگر حقّ و باطل مخلوط شوند عدّهای آن را حقّ محض میبینند، بعد به
[١]. در اینجا بدعت، بدعت در دین است نه مطلق نوآوری. بدعت در دین یعنی چیزی را که جزء سنّت نیست جزء سنّت وانمود کردن؛ چیزهایی را که جزء دین نیست جزء دین و سنّت قلمداد کردن. این بدعت و نوآوری در دین حرام و محکوم است، مثل عمل ابو هریره که وقتی حاکم مکه بود، مرد بیچارهای پیاز از عکه آورده بود که در مکه بفروشد امّا کسی از او نخریده بود و نزدیک بود خراب شود، دست به دامان ابو هریره شد که چکار کنم، ورشکست میشوم. ابو هریره روز جمعه بالای منبر رفت و گفت: «سمعت من حبیبی رسول اللّه من اکل بصل عکة بمکة وجبت له الجنّة. هر کس پیاز عکه را در مکه بخورد بهشت بر او واجب میشود!» مردم هم مثل مور و ملخ ریختند و تمام پیازهایش را خریدند. کسی حقّ این طور نوآوری را ندارد.[٢]. مرتاد به همان معنی حنیف است که در قرآن آمده است.