مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٠ - نظریات درباره علل پیدایش دین
وسیلهای است برای کسب امتیاز در جامعههای طبقاتی. این فرضیه مارکسیستهاست. گفتند بشر در ابتدا زندگی اشتراکی داشته است؛ آن وقتی که زندگی ابتدائی و قبیلهای بوده است، در آن زمان اساساً دینی وجود نداشته؛ به علل خاصّی مالکیت پیدا میشود، جامعه طبقاتی به وجود میآید، فئودالیسم به وجود میآید، بعد از فئودالیسم کاپیتالیسم پیدا میشود، طبقه حاکم به وجود میآید و طبقه محکوم، مظلوم و رنجبر و زحمتکش؛ بالاخره در جامعه فئودالیستی و کاپیتالیستی طبقه حاکمه برای اینکه منافع خود را حفظ کند دین را اختراع میکند تا طبقه محکوم در مقابل او قیام نکند؛ دین وسیلهای است، افساری، پوزبندی است برای طبقه مظلوم و محکوم از طرف طبقه ظالم و حاکم.
صاحبان فرضیههای دیگر گفتند علم چاره کننده دین است؛ اگر علم بیاید دین از میان میرود. امّا این فرضیه، یعنی فرضیه مارکسیستها علم را چاره کننده دین نمیداند. اینها بعد از اینکه دیدند علم آمد و دین باقی ماند و دیدند دانشمندان طراز اوّلی همچون پاستور و غیره در آستانه دین زانو زدند، گفتند خیر، علم چاره کننده دین نیست، دین اساساً مولود جهل نیست، مولود ترس هم نیست، مولود علاقه فطری انسان به نظم و عدالت هم نیست، دین اختراع طبقه حاکمه در مقابل طبقه محکوم است؛ تا وقتی که جامعه طبقاتی وجود دارد و لو آنکه علم به عرش هم برسد باز دین هست؛ جامعه اشتراکی به وجود بیاورید، طبقات را از میان ببرید، طبقات را که از میان بردید دین هم خود به خود از میان خواهد رفت؛ دین یک ابزاری است، یک دامی است، یک شبکهای است که طبقه حاکم نصب کرده است، وقتی خود آن طبقه از بین رفت ابزار کارش هم از میان میرود؛ خلاصه اینکه مساوات کامل برقرار کنید، دین از میان خواهد رفت.
این فرضیه نیز نتوانست در دنیا برای خود جایی باز کند؛ زیرا از طرفی علما ثابت کردند دین از مالکیت قدیمتر است، در دوران اشتراکی اوّلی هم دین بوده است، در همان دوران اشتراک اوّلیه و پیش از پیدایش جامعههای طبقاتی هم دین بوده است و پرستش وجود داشته؛ و از طرف دیگر این توجیه و تفسیر با واقعیت تاریخ تطبیق نمیکند و تاریخ دوران گذشته حتّی خلاف این نظریه را نیز نشان میدهد؛ دین همیشه از میان طبقات ضعیف و محکوم ظهور کرده است؛ رهبران دینی اشخاصی چون موسی بودهاند با گروهی زیر دست و بیچاره در مقابل قومی حاکم و مسلّط یعنی فرعون و