مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤ - مذاهب و فرق کلامی
عملی، مذاهب و روشهای مختلفی پیدا کردند و از این جهت به فرقههای مختلف تقسیم شدند: جعفری، زیدی، حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و هر فرقهای فقهی مخصوص به خود دارد، از نظر مسائل اعتقادی و چیزهایی که مربوط است به ایمان و اعتقاد مسلمانان نیز فرقه فرقه شدند و هر فرقهای مبانی و اصول اعتقادی مخصوص به خود دارد. اهمّ مذاهب کلامی عبارت است از: شیعه، معتزله، اشاعره، مرجئه.
اینجا ممکن است پرسشی پیش آید و اظهار تأسف شود که چرا مسلمین در مسائل کلامی و مسائل فقهی این اندازه فرقه فرقه شدند و وحدت کلامی و فقهی خود را از دست دادند؟ اختلاف در مسائل کلامی سبب میگردد که مسلمین در بینش اسلامی وحدت نداشته باشند و اختلاف در مسائل فقهی موجب میشود که عمل مسلمین نیز یکنواختی خود را از دست بدهد.
این سؤال و هم این تأسف بجاست، اما لازم است به دو نکته اشاره شود: نکته اوّل این است که اختلافات مسلمین در مسائل کلامی و فقهی نه به آن اندازه است که پایه وحدت بینش اعتقادی و روش عملی آنها را به کلّی متزلزل کند، مشترکات اعتقادی و عملی آنها آن اندازه زیاد است که مفترقات آنها کمتر میتواند ضربه اساسی وارد نماید.
نکته دوم این است که اختلاف فکری و نظری در جامعهها با همه وحدتها و اتّفاقها در اصول فکری، لا بدّ منه است و تا آنجا که مبنا و ریشه اختلافات، طرز استنباطها باشد نه غرضها، مفید هم هست یعنی موجب تحرّک و تجسّس و بحث و کاوش و پیشرفت است. آری آنجا که اختلافات با تعصّبات و جانبداریها و گرایشهای بیمنطق احساساتی توأم میگردد و مساعی افراد بجای اینکه صرف در اصلاح روش خود بشود صرف تحقیر و تهمت و افترا به رقیب میشود موجب بدبختی است.
در مذهب شیعه، مردم مکلّفند که از مجتهد زنده تقلید نمایند، مجتهدان موظّفند مستقلًا در مسائل، تفکر و اجتهاد نمایند و به آنچه از اسلاف و بزرگان رسیده بسنده نکنند. اجتهاد و استقلال در تفکر، خود به خود منجر به اختلاف نظرهایی میگردد، امّا این اختلاف نظرها به فقه شیعه حیات و حرکت داده است.
پس مطلق اختلاف، محکوم نیست؛ اختلافی محکوم است که ناشی از سوء نیت و غرض رانی باشد و یا در مورد مسائلی باشد که راه اصلی مسلمین را از یکدیگر جدا