مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٨ - گرایشهای مقدّس
سوق دادند. اگر میگوییم که جستجوی خدا و به قول شما- در جلد پنجم اصول فلسفه- بحث از خدا فطری است پس دخالت پدیدههای خارجی را در سوق دادن انسان به بحث از خدا چگونه توجیه میکنیم؟ به عبارت دیگر آیا ما خود اعتراف نمیکنیم که پدیدههای خارجی، انسان را به بحث از خدا متوجّه مینمایند و نه عاملی در وجود انسان؟
خیال میکنم که اگر همان اصول فلسفه را به دقّت مطالعه کرده باشید جواب این سؤال در آنجا هست. آن طور که اجمالا یادم هست، یک بیان که در آنجا کردهایم از راه علّیت عامّه است، یعنی این که بشر در جستجوی خدا برآمده است به علّت همین بوده است که «اصل علّیت» بر روحش حاکم بوده، یعنی در جستجوی علّتها بوده است، و همین جستجوی از علّتها او را به علّت العلل رسانده است. این عین این مطلب است که «عامل» در وجود انسان است، یعنی اگر در انسان این انگیزه نبود که علّتها را کشف کند و به سرچشمه علّتها برسد، پدیدههای خارجی را که میدید همین جور بیتفاوت از کنار آنها میگذشت. بحث این است که وقتی انسان پدیده خارجی را میبیند، آنچه او را وادار میکند به جستجوی علّت آن بپردازد چیست؟ آن پدیده خارجی که خودش را بر انسان عرضه میدارد، بر حیوان هم عرضه میدارد، یعنی آنچه که انسان میبیند حیوان هم میبیند، ولی آن چیزی که بعد از دیدن این پدیدههای خارجی، انسان را وادار میکند که در جستجوی علّتها برآید این است که چنین حسّی در انسان هست که هر پدیدهای نیازمند به علّت است و قهراً آن علّت هم اگر مانند این پدیده خود پدیدهای باشد و نیازمند به علّت، این فکر برای بشر پیدا میشود که آیا همه علّتها یک سرچشمه دارد، سرچشمهای که آن، علّتی باشد که خود پدیده نباشد؟ و این عین معنی فطری بودن است؛ نه تنها با این مطلب منافات ندارد بلکه آن را تأیید میکند.
حال تفصیلش باشد تا ما بعد بحث کنیم.
سؤال دوم راجع به علائم فطری بودن است. قبلًا هم عرض کردیم که این، بحثی است که ما در آینده داریم که علائم فطری بودن یک خصلت چیست؟ ما از کجا بفهمیم که فلان صفت، فلان خصلت در بشر، فطری بشر است یا معلول یک سلسله عوامل خارجی- عوامل اجتماعی یا عوامل فردی- است؟
میپردازیم به ادامه بحث. گفتیم آنچه مسلّم است و جای هیچ شک و بحثی در آن