مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٠ - فطرة، صبغة، حنیف
رنگ خدایی است، رنگی است که دست حق در متن تکوین و در متن خلقت، انسان را به آن رنگ، متلوّن کرده است. مفسّرین و از جمله راغب گفتهاند که این تعبیر در قرآن اشاره است به عمل غسل تعمید که مسیحیان انجام میدادند [١]. مسیحیان به غسل تعمید معتقد بودند و هنوز هم این کار را میکنند. وقتی میخواهند کسی را مسیحی کنند، حتی بچّهای را که در مسیحیت متولّد شده است برای اینکه وارد دین مسیحیت کنند، او را غسل میدهند و به این وسیله رنگ مسیحیت به او میزنند و این شستشو کردن را یک نوع رنگ مسیحیت زدن میدانند. قرآن میگوید رنگ، آن رنگی است که خدا در متن خلقت زده است.
در یک آیه میفرماید: ما کانَ ابْراهیمُ یهودِیاً وَ لا نَصْرانِیاً وَ لکنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً [٢].
قرآن میگوید بشر یک فطرت دارد که آن فطرت دینی است و دین هم اسلام است و اسلام هم یک حقیقت است از آدم تا خاتم [٣]. قرآن به «ادیان» قائل نیست، به «دین» قائل است و لهذا هیچوقت در قرآن و حدیث «دین» جمع بسته نشده است چون دین فطرت است، راه است، حقیقتی در سرشت انسان است. انسانها چند گونه آفریده نشدهاند و همه پیغمبران که آمدهاند تمام دستورهاشان دستورهایی بر اساس احیاء و بیدارکردن و پرورش دادن حسّ فطری است. آنچه آنها عرضه میدارند تقاضای همین فطرت انسانی است. فطرت انسانی که چند جور تقاضا ندارد و لهذا قرآن میفرماید آنچه که نوح پیغمبر (علیه السّلام) داشته است دین است و نامش اسلام، و آنچه که ابراهیم (علیه السّلام) داشته دین است و نامش اسلام، و آنچه موسی (علیه السّلام) و عیسی (علیه السّلام) و هر پیغمبر به حقّی داشته است دین است و نامش اسلام؛ این نامهایی که بعدها پیدا میشود انحراف از آن دین اصلی و از آن فطرت اصلی است، و لهذا میفرماید: ما کانَ ابْراهیمُ یهودِیاً وَ لا نَصْرانِیاً وَ لکنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً. ابراهیم نه یهودی بود نه نصرانی، حنیف بود و مسلم. نمیخواهد بگوید ابراهیم
[١]. میگویند چون در آب عمودیه شستشو میدادند، آن را «تعمید» میگویند. در بعضی کلمات آمده که این آب رنگ خاصّی (مثل زرد) داشته است.[٢]. آل عمران/ ٦٧.[٣]. پرسیدهاند که آیا شرایع هم فطری است یا فطری نیست؟ بعد خواهیم گفت که اینکه میگوییم دین فطری است چه چیز آن فطری است، آیا اصول معارفش فطری است یا احکامش هم فطری است؟ اینها جزئیاتی است که بعدها باید وارد آن شویم.