مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٩ - مروری دیگر بر مسأله « عشق »
طوبی لمن عشق العبادة و احبّها بقلبه و باشرها بجسده ... [١].
همچنین در آن روایت معروف دارد که امیر المؤمنین ظاهراً در وقتی که میرفتند به صفّین، یعنی در جنگ صفّین در مسیری که از کوفه به طرف شام- به طرف لشکرگاه معاویه- حرکت میکردند، رسیدند به همین سرزمین نینوا (سرزمین کربلا)؛ در آنجا یک مشت از این خاک را برداشتند و بوییدند و بعد فرمودند:
ایه لک ایتها التّربة، لیحشرنّ منک اقوام یدخلون الجنّة بغیر حساب.
خوشا به تو که از میان تو گروهی محشور خواهند شد که بدون حساب وارد بهشت میشوند.
بعد فرمود: «مناخ رکاب و مصارع عشّاق» [٢] که نسبت به اصحاب امام حسین کلمه «عشّاق» تعبیر شده. این روایت در کتب مقاتل از جمله کتاب نفس المهموم مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی هست.
پس به این قرصی که اصلًا در قرآن و روایات اسلامی، این کلمه و مشتقّات آن به چشم نمیخورد، به این شدّت نیست، هست ولی کم است.
و ثانیاً یک وقت میگویید که خود این کلمه به چشم نمیخورد؛ در این صورت میگوییم لفظ که نمیتواند موضوع بحث باشد؛ اگر چیزی مورد اکراه اسلام باشد معنای آن مورد اکراه است نه لفظ آن که بگوییم اسلام از این لفظ تنفّر دارد. محبّت وقتی که به آن حالت برسد [ «عشق» نامیده میشود؛] به یک حالتی که زمام فکر و اراده انسان را میگیرد، بر عقل و بر اراده تسلّط پیدا میکند و لهذا حالتی میشود شبه جنون، یعنی عقل را دیگر در آنجا حکمی نیست:
قیاس کردم تدبیر عقل در ره عشق | چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی | |