مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٩ - ٤ ولاء تصرّف
را خواستیم شرک بنامیم و هر چه را خواستیم نام توحید روی آن بگذاریم. معیارهای بسیار دقیق قرآنی و برهانی دارد. معارف اسلامی در مسائل مربوط به شرک و توحید از اوج و عظمتی برخوردار است ما فوق تصوّر افراد عادی. مسأله فوریتر و ضروریتر بودن بعضی مسائل نسبت به بعضی دیگر نیز سخنی است اساسی، ولی معیار ضروری بودن تنها این نیست که یک مسألهای در یک زمان بیشتر طرح شود و افراد بیشتر احساس احتیاج کنند. اشتباه است اگر خیال کنیم همواره احساس احتیاجها بر طبق احتیاجهاست.
اینکه قرآن در عرض مسائل و معارف خود چه اندازه بر مطلبی تکیه دارد، خود یک معیار است که در هر زمان باید مورد استفاده قرار گیرد. مسأله ولایت تکوینی یکی از مسائل مربوط به «انسان» و استعدادهای انسانی است. قرآن به انسان و استعدادهای انسانی و جنبه غیر عادی خلقت او اهمّیت فراوان میدهد و ما در بحثهایی که ان شاء اللَّه در کتاب قرآن و انسان [١] طرح خواهیم کرد به این مسأله رسیدگی مینماییم.
در اینجا کافی است که اشارهای اجمالی به این مطلب بنماییم و پایههای این فکر را با توجّه به معانی و مفاهیم قرآنی روشن کنیم تا عدّهای خیال نکنند که به اصطلاح این یک سخن «قلندری» است.
در این گونه مسائل که احیاناً بر فهم ما گران میآید اگر ما خود را تخطئه بکنیم به حقیقت نزدیکتر است تا اینکه انکار نماییم.
شک ندارد که مسأله «ولایت» به معنی چهارم از مسائل عرفانی است، ولی این دلیل نمیشود که چون یک مسأله عرفانی است پس باید مردود قلمداد شود. این مسأله یک مسأله عرفانی است که از دید تشیع یک مسأله اسلامی نیز هست. تشیع یک مذهب است و عرفان یک مسلک. این مذهب و آن مسلک (قطع نظر از خرافاتی که به آن بستهاند) در این نقطه با یکدیگر تلاقی کردهاند و اگر الزاماً بنا هست که گفته شود یکی از ایندو از دیگری گرفته است به حکم قرائن مسلّم تاریخی قطعاً این عرفان است که از تشیع اقتباس کرده است نه بالعکس. به هر حال، ما پایهها و ریشههای این اندیشه را به طور اختصار بیان میکنیم:
[١]. [این کتاب در زمان حیات استاد تحت عنوان انسان در قرآن (جلد چهارم مقدّمهای بر جهان بینی اسلامی) منتشر شد.]