مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٨ - ٤ ولاء تصرّف
است که از هواجس نفسانی بکلّی پاک شده است. این قدرت قدرتی نیست که به اصطلاح دلبخواه و تابع هوس و میل خود سر یک انسان باشد. اساساً انسانی که هنوز محکوم هوسها و میلهای خودسر است از چنین کرامتهایی محروم است. انسانی که تا آن حدّ پاک باشد، ارادهاش از مبادئ و مقدّماتی که اراده ما را منبعث میکند هرگز منبعث نمیشود، انبعاث ارادهاش با تحریکی درونی و اشارهای غیبی است. و امّا اینکه این تحریک و اشاره به چه نحو است و چگونه است، ما نمیدانیم و لهذا چنین کسان «گاهی بر طارم اعلی نشینند» و «گهی تا پشت پای خود نبینند».
امّا اینکه در آیات کریمه قرآن آمده است:«قُلْ لا امْلِک لِنَفْسی نَفْعاً وَ لا ضَرّاً» [١] (من مالک هیچ سود و زیانی برای خود نیستم)، بدیهی است که میخواهد بگوید مالک اصلی همه سود و زیانها خداست و توانایی من بر سود و زیانم نیز از خداست نه از خودم؛ و الّا چگونه ممکن است که انسانهای دیگر در حدودی مالک سود و زیان خود باشند و امّا پیغمبر حتّی از انسانهای دیگر هم کمتر باشد؟!
این نکات سه گانه لازم بود که در مقدّمه بحث «ولایت تکوینی» یاد آوری شود، و چون کمتر درباره این موضوع بحث میشود، بعلاوه عدّهای اظهار علاقه میکنند که ما این موضوع را مطرح کنیم، اندکی سخن را در این باره بسط میدهیم.
اعتراف میکنم که قبول ولایت به این معنی اندکی دشوار است؛ باور کردنش خالی از صعوبت نیست. مخصوصا طبقه روشنفکر ما چندان از طرح چنین مسائلی خرسند نیستند؛ احیاناً دشواری مطلب و مورد انکار بودن آن را به این صورت طرح میکنند: «فعلًا با اینهمه مسائل ضروری و فوری برای مسلمین طرح این گونه مسائل که پیغمبر و امام، ولایت تکوینی دارند یا ندارند، چه ضرورتی دارد؟». برخی دیگر انکار و اشکال خود را به صورت دیگر که رنگ مذهبی دارد طرح میکنند و آن اینکه:
این غلوّ است و مقام فوق بشری و نیمه خدایی برای بشر قائل شدن است، کار خدا را به غیر خدا نسبت دادن است؛ پس شرک است و با اصل اوّلی و اساسی اسلام که توحید است، منافی است.
حقیقت این است که ما از پیش خود نه میتوانیم مطلبی را قبول کنیم و نه میتوانیم رد کنیم. شرک یا توحیدی بودن یک نظریه به میل و اراده ما نیست که هر چه
[١]. اعراف/ ١٨٨.