مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٦ - ٢ تکامل در روابط ساختمانی اجتماع
بر اعضای آن افزوده میشود. مثلًا از نظر کسب، یعنی کاری که وسیله مبادله است- آنهایی که ابزارها را در اختیار افراد میگذارند- سابقاً اگر کسی انواع شغلها را در همین تهران در نظر میگرفت شاید در ده شغل خلاصه میشد، یعنی وضع جامعه بیش از این اقتضا نمیکرد. در دهات که میرفتید یک مغازه میدیدید که آن مغازه در آن واحد هم عطّاری است، هم بقّالی، هم قصّابی و هم لوازم التحریر فروشی، هر چه میخواهید آنجا هست. ولی هر چه که جامعه گسترش پیدا میکند این شغلها تنوّع پیدا میکند، و اکنون شما میبینید که در اثر پیشرفت صنعت، شغلهایی اختراع شده است که در قدیم نبود چون موضوعش منتفی بود، مثل نوارفروشی، که کسی شغلش این باشد که نوارهای ضبط شده را بفروشد. تازه در میان نوارهای ضبط شده یک بخش آن نوارهای مذهبی است؛ شما میبینید مغازه به وجود آمده که کارش این است که فقط نوار مذهبی میفروشد.
در کارهای اداری نیز همینطور است. مثلًا وزارتخانهها را در نظر میگیریم.
(حال ممکن است یک مقدار هم مصنوعی و تصنّعی باشد ولی یک مقدار هم واقعاً ضرورت ساخت اجتماع اقتضا میکند). اگر در زمان ناصر الدین شاه یکی دو تا وزیر بیشتر نبودند و اینها کارها را اداره میکردند اکنون از نظر واقع و نفس الامر هم اگر بخواهد کارهای وزارتخانهها اداره شود، یک کار مثلًا آب و برق برابر با تمام کارهای دوره ناصر الدین شاه است.
از این نظر هم [جامعه بشری متکامل شده است]، از نظر پیچیدگی اجتماعها (و این هم مربوط به ایران نیست، همه دنیا این جور است) یعنی زیاد شدن کار و شغل و بعد تقسیم کار و شغل، و افزایش تخصّصها، که نتیجهاش خارج شدن افراد اجتماع از تشابه است و این از نظر جامعهشناسی اثر زیادی دارد، چون انسان شبیه کارش است و کارش شبیه انسان، و کار انسان را میسازد. در آن دورههایی که کارها چند قلم بیشتر نبود انسانها با یکدیگر شبیهتر بودند تا امروز که کارها این قدر تنوّع پیدا کرده و بین انواع کارها از زمین تا آسمان مباینت هست. قهراً بین انسانی که در عمرش دائماً سر و کارش با فلان کار است و انسانی که سر و کارش با فلان کار دیگر است نهایت تباین هست و اصلًا دو روحاند، و این مشکل بزرگی است که خواه ناخواه به وجود آمده است.
بنابراین در این [جهت] هم تکامل معنی دارد؛ یعنی آن دوره اوّل را میگوییم که