مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٦ - تمثیل مولوی
کند؛ و چه مثل فوق العاده عالیای در این زمینه در مثنوی مولوی آمده است و واقعاً مولوی عجیب است در نشان دادن این جور مسائل روحی و معنوی. در همین زمینهها، بعد از آنکه میگوید انسان اینچنین آفریده شده است، نیمی از انسان آسمانی است و نیم دیگر زمینی، نیمیملکوتی است و نیمیخاکی، و همیشه این تضاد در کار است و انسان در نوسان است: گاهی از این طرف میرود، گاهی از آن طرف، گاهی پایین میرود و گاهی بالا و یک تنازعی در درون انسان همیشه وجود دارد؛ آنگاه مثلی میآورد: داستان معروف مجنون عامری و شتر تازه زاییدهاش.
میگوید شتر مجنون تازه زاییده بود. حیوان هم وقتی تازه میزاید علاقهاش به بچّهاش خیلی بیشتر است. این شتر را این آقا سوار شده بود و میخواست با آن برود به خانه معشوق (لیلا). (مثل است). شتر را سوار شد و میراند و میرفت. مقداری که از شهر بیرون آمد، رفت در خیال محبوب و معشوق خودش و در عالم خودش، غافل از حیوان. کم کم دستش شل شد و مهار شتر رها گردید و دیگر مثل یک بار شد روی این حیوان. حیوان کم کم احساس کرد کسی کاری به کارش ندارد، سرش را برگرداند به طرف خانه (چون بچّهاش در خانه بود). آمد و آمد، یکدفعه مجنون چشم باز کرد دید به جای اینکه برسد به خانه معشوق به طویله رسیده. دو مرتبه حیوان را برگرداند به آن طرف. باز مقداری رفت. دو مرتبه مجنون فکرش رفت به سوی معشوق خودش و از این حیوان غافل شد. حیوان هم باز به فکر معشوق و محبوب خودش که در طویله بود افتاد و چون دید رها شده برگشت. چندین بار این کار تکرار شد:
همچو مجنون در تنازع با شتر | گه شتر چربید و گه مجنون حر | |
یک دم ار مجنون ز خود غافل شدی | ناقه گردیدی و واپس آمدی | |