مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢ - شناخت اشیاء از راه اضداد آنها
مقصود بیان یک نوع ضعف و نقصان در دستگاه فهم و ادراک بشری است که به طوری ساخته شده که تنها در صورتی قادر است اشیاء را درک کند که نقطه مقابل هم داشته باشند.
مثلًا نور و ظلمت. ایندو را بشر به مقایسه یکدیگر میشناسد. اگر همیشه جهان و هر نقطهای از جهان نورانی بود، هیچگاه تاریک نمیشد، یک نورانیت یکنواخت در همه نقطهها بود و ظلمت به هیچ وجه نبود، انسان خود نور را هم نمیشناخت؛ یعنی نمیتوانست تصوّر کند که نوری هم در عالم هست، نمیتوانست بفهمد الآن که همه چیز را میبیند به واسطه نور میبیند؛ نور از همه چیز ظاهرتر و روشنتر است، عین ظهور است، ولی ظهور او کافی نبود، و این نقص از ماست نه از نور. اکنون که نور را درک میکنیم برای این است که نور زوال و افول دارد، ظلمت و تاریکی پیدا میشود؛ به کمک آمدن ظلمت و افول نور میفهمیم که قبلًا چیزی بود که به وسیله آن چیز همه چیز و همه جا را میدیدیم، و اگر این نور افول و غروب نمیداشت هرگز مورد توجّه و التفات ما واقع نمیشد. پس نور به کمک ضدّ خودش که ظلمت است معروف و شناخته شده، و اگر هم سراسر ظلمت بود و نور نبود باز ظلمت شناخته نمیشد.
همچنین اگر انسان در همه عمر به طور یکنواخت آوازی را بشنود- مثلًا صدای یک بوق لوکوموتیو، یکنواخت بلند باشد و بچّهای در نزدیکی آن صدا بزرگ شود- هرگز آن صدا را که همیشه به گوشش میخورد نمیشنود و حسّاسیت خود را نسبت به آن از دست میدهد. یکی از حکمای قدیم- ظاهراً فیثاغورس است- مدّعی بود یک موسیقی یکنواخت از حرکت افلاک همیشه بلند است ولی چون مردم همیشه میشنوند هیچوقت نمیشنوند. همچنین اگر انسان در محیطی بدبو یا خوشبو باشد هیچوقت آن بو را احساس نمیکند.
و نیز به همین دلیل است که اغنیا حسّاسیت خود را نسبت به لذّتها و خوشیها از دست میدهند و فقرا نیز حسّاسیت خود را نسبت به سختیها از دست میدهند؛ یعنی آنها که بیشتر به موجبات لذّت میرسند کمتر احساس میکنند و آنها که کمتر میرسند بیشتر. و همچنین آنها که بیشتر با مصائب روبرو میشوند، کمتر سختی آن را حس میکنند و آنها که کمتر روبرو میشوند، بیشتر احساس میکنند.
همچنین است قدرت و عجز. اگر فرضاً بشر به همه چیز قادر بود و در برابر هیچ چیزی عاجز نبود، نه در خودش و نه در چیز دیگری عجز را نمیدید، نمیتوانست