مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٢
بشر قبل از این عرضه شدن، یک حالت بیتفاوتی راجع به دین و لادینی داشته است.
گفتیم که در این صورت مثل بشر میشود مثل یک دیوار و مثل یک کاغذ سفید نسبت به خطوطی که روی آن نقش بشود که این کاغذ فقط یک حالت قابلیت و امکان- به معنای یک حالت بیتفاوتی- در آن هست. برای این کاغذ امکان این هست که چیزی رویش نوشته بشود یا چیزی رویش نوشته نشود، یعنی نسبت نوشته شدن و نوشته نشدن با کاغذ علیالسّویه است؛ آنچه که نوشته میشود آیه قرآن باشد یا ضدّ قرآن، برای کاغذ علیالسّویه است. ممکن است کسی این جور بگوید که بشر به حسب سرشت خودش صرفاً یک حالت امکان و یک حالت بیتفاوتی نسبت به دین دارد، فقط خدا پیغمبران را مبعوث فرمود و آنها آمدند دین را که بشر یک حالت بیتفاوتی نسبت به آن داشت به او تعلیم دادند. اگر کسی چنین حرفی بزند نمیتوان گفت منکر ادیان شده.
این خودش حرفی است.
ولی نظریه دیگر این است که نه، آنچه که پیغمبران عرضه داشتهاند نه چیزی است که انسان نسبت به آن یک حالت بیتفاوتی و یک حالت تساوی داشته است، بلکه یک چیزی است که اقتضای آن در سرشت و ذات انسان هست؛ یعنی طلب او، خواست او و جستجوی او در طبیعت و سرشت انسان هست. در این صورت حالت پیغمبران حالت باغبانی میشود که گلی یا درختی را پرورش میدهد، که در خود این درخت یا گل یک استعدادی یعنی یک طلبی برای یک شیء خاص هست. اگر هسته زردآلو را در زمین میکارد، این جور نیست که هسته زردآلو بیتفاوت باشد برای خرما شدن یا زردآلو شدن یا آلبالو شدن، اختیار با باغبان است که بیاید آن را زردآلو بکند یا خرما و یا آلبالو!
در انسان نیز یک فطرتی- به معنای یک تقاضایی- وجود دارد. بعثت پیغمبران، پاسخگویی به تقاضایی است که این تقاضا در سرشت بشر وجود دارد. در واقع آنچه که بشر به حسب سرشت خودش در جستجوی آن بوده است و خواهد بود، پیغمبران آن را بر او عرضه داشتهاند و عرضه میدارند. این همان معنی فطرت است.
حال ببینیم که در معارف اسلامی تصریحی یا اشارهای به مسأله فطرت هست یا نیست؟ جای شک نیست که در اسلام مسأله فطرت شدیداً مطرح است، منتها در تعبیر از فطرت، علما در استنباطشان ممکن است مختلف و متفاوت باشند، ولی در اصل این که چیزی به نام فطرت، به نام فطرت دین، فطرت اسلامیت، فطرت توحید- به