مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٢ - نگاهی به قرآن
نور را میبرد و او را در تاریکی میگذارد (صُمُّ بُکمٌ عُمْی فَهُمْ لا یرْجِعُونَ) [١]؛ نه تنها آنها را در تاریکی باقی میگذارد بلکه چشم و گوش و زبانشان را هم میگیرد؛ چون اگر چشم باز باشد، اگر چراغی از دور پیدا شود آدم میبیند و راه را پیدا میکند، یا اگر گوشش باز باشد، در تاریکی صدای زنگ شتری یا بوق ماشینی را میشنود و متوجّه میشود راه از آن طرف است، یا اگر زبان آدم باز باشد فریاد میکشد تا اگر کسی آن نزدیکیهاست، بشنود و او را هدایت کند، ولی همه اینها از او گرفته میشود.
اوْ کصَیبٍ مِنَ السَّماءِ فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یجْعَلُونَ اصابِعَهُمْ فی آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحیطٌ بِالْکافِرینَ [٢].
این مثل شدیدتری است که قرآن بیان میکند: برقی در آسمان میجهد، یک لحظه هست و بعد خاموش میشود و چون همراه با رعد است اینها انگشتان خود را در گوشهای خود میگذارند و در نتیجه از راهیابی و رسیدن به مقصد دور میمانند.
پس قرآن برای خدعه هیچ گونه موفّقیتی قائل نیست، نمیگوید عالم را خدعه اداره کرده است. قرآن این منطق را قبول ندارد که جریان تاریخ را زور گردانده و خدعه حرکت داده و ظلمت چرخانده است. اصلًا از نظر منطق قرآن امکان ندارد که در مجموع جامعه بشریت غلبه با شرّ و فساد و ظلم باشد و در عین حال جامعه باقی باشد. اینکه پیامبر فرمود: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظّلم» [٣] معنایش این است که ما گاهی ظلم را در سطح بالا نگاه میکنیم، مثلًا نادرشاه را میبینیم که همهاش ظلم است، امّا جامعه که نادرشاه نیست؛ همان زمان که نادرشاه از کلّهها مناره میسازد اگر شما میان توده مردم بروید و یک آمارگیری بکنید، میبینید در مجموع، صداقت غلبه دارد بر کذب، امانت غلبه دارد بر خیانت، عفّت غلبه دارد بر بیتقوایی؛ جامعه را در مجموعش باید در نظر گرفت خصوصاً در آن استخوان بندی اصلیاش.
٣. آیات سوره صافّات: در اواخر سوره صافّات، حاکمیت و منصور بودن انبیاء
[١]. بقره/ ١٨.[٢]. بقره/ ١٩.[٣]. جامع الاخبار، ص ١٣٩.