مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥ - ایمان به مددهای غیبی
نکنید که شما- یعنی شما مردم، شما بشرها، شما انسانها؛ نه تنها شما عربها، بلکه همه انسانها- به یک پرتگاه بسیار خطرناکی رسیده بودید و عنقریب سقوط قطعی میکردید. خداوند به وسیله این پیغمبر شما را نجات داد، به شما آزادی داد، شما را خلاص کرد.
این، مدد غیبی است. و چقدر برای زندگی فردی و اجتماعی انسان، این ایمان مفید و نگهدارنده است. من نمیدانم با چنین اشخاصی برخورد کردهاید یا نه، من برخورد کردهام، و خودم در زندگی شخصیام چنین تجربههایی دارم که انسان گاهی این جور احساس میکند که اگر آن راهی را که خدا برای او معین کرده است برود، یک تأییدهایی، یک حمایتهای غیبی و نهانی هست بالاتر از عقل و فهم و فکر او که برای او کار میکند؛ و چقدر یک چنین ایمانی آدم را نگه میدارد و برای زندگی انسان مفید است.
داستانی الآن یادم افتاد، دریغ است که آن را نگویم، یکی دو بار دیگر هم یادم هست که در سخنرانیها گفتهام. مربوط به مرحوم آیة اللّه بروجردی (اعلی اللّه مقامه) است. قبل از اینکه ایشان به قم بیایند، من از نزدیک خدمت ایشان ارادت داشتم، بروجرد رفته بودم و در آنجا خدمتشان رسیده بودم. مردی بود در حقیقت با تقوا و به راستی موحّد. نگویید هر کس مرجع تقلید شد، البتّه موحّد هست. توحید هم مراتب دارد. بله، اگر به مقیاس ما و شما حساب کنیم، مراجع تقلید درجات خیلی بالاتر از توحید من و شما را دارند ولی وقتی که من میگویم «موحّد»، یک درجه خیلی عالی را میگویم. او کسی بود که اساساً توحید را در زندگی خودش لمس میکرد، یک اتّکا و اعتماد عجیبی به دستگیریهای خدا داشت. سال اوّلی بود که ایشان به قم آمده بودند.
تصمیم گرفته بودند بروند به مشهد. مثل اینکه نذر گونهای داشتند. در آن وقت که بیمار شده بودند، آن بیماری معروف که احتیاج به جرّاحی پیدا کردند و ایشان را از بروجرد به تهران آوردند و عمل کردند و بعد به درخواست علمای قم به قم رفتند، در دلشان نذر کرده بودند که اگر خداوند به ایشان شفا عنایت بفرماید، بروند زیارت حضرت رضا (علیه السّلام). بعد از شش ماه که در قم ماندند و تابستان پیش آمد، تصمیم گرفتند بروند به مشهد. یک روز در جلسه دوستان و به اصطلاح اصحابشان طرح میکنند که «من میخواهم به مشهد بروم، هر کس همراه من میآید اعلام بکند».
اصحابشان عرض میکنند بسیار خوب، به شما عرض میکنیم. یکی از اصحاب