مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٦ - دبیران پیغمبر
اینها را در مدینه از اهل این زبانها آموخته بود [١]. حنظلة بن الرّبیع ذخیره بود و هر وقت یکی از آنها که نام بردیم نبود او کارش را انجام میداد و به «حنظله کاتب» معروف شده بود. حنظله در زمان خلافت عمر که فتوحات اسلامی رخ داد به «رها» رفت و در همان جا فوت کرد. عبد اللّه بن سعد بن ابی سرح مدّتی سمت نویسندگی داشت ولی بعد مرتد شد و به مشرکان پیوست. شرحبیل بن حسنه طابخی نیز برایش نوشته است. ابان بن سعید و علاء بن الحضرمی نیز گاهی برایش مینوشتند. معاویه فقط چند ماهی قبل از وفات رسول خدا برایش نویسندگی کرد. اینها کسانی هستند که رسماً مدّتی عهدهدار سمت «دبیری» بودند؛ و امّا افرادی که احیاناً یک یا دو نامه برایش نوشتهاند و جزء دبیران پیغمبر به شمار نمیروند ما از آنها یاد نمیکنیم.» [٢]
مسعودی در اینجا از کتّاب وحی و همچنین نویسندگان پیمان نامههای رسمی مانند علی (علیه السّلام) و عبد اللّه بن مسعود و ابی بن کعب و غیر اینها نام نبرده است؛ مثل اینکه خواسته است کسانی را نام ببرد که سمت دیگری غیر از سمت کتابت وحی عهدهدار نبودهاند.
در تواریخ و احادیث اسلامی به قضایای زیادی بر میخوریم مبنی بر اینکه متقاضیانی از دور یا نزدیک به حضور رسول اکرم میآمدهاند و از ایشان تقاضای نصیحت و موعظهای میکردهاند و آن حضرت با سخنان حکیمانه و پر مغز خود به پرسش آنها پاسخ داده است. این سخنان فی المجلس یا بعدها نوشته شده است.
باز هم در یک جا نمیبینیم که رسول خدا خودش در جواب متقاضیان یک سطر نوشته باشد. قطعاً اگر یک سطر نوشته از پیغمبر اکرم باقی میماند، مسلمانان به عنوان تیمّن و تبرّک و بزرگترین افتخار برای خود و خاندان خود آن را نگهداری میکردند،
[١]. در جامع ترمذی از زید بن ثابت نقل میکند: «پیغمبر اکرم مرا فرمان داد که زبان سریانی را یاد بگیرم». و هم جامع ترمذی از زید بن ثابت نقل میکند: «رسول خدا به من فرمود لغت یهود را یاد بگیر و گفت به خدا قسم که نمیتوانم در نامههای خود به یهود اعتماد کنم. من در حدود نصف یک ماه یاد گرفتم. بعد از آن هر وقت میخواست به یهود نامه بنویسد من مینوشتم و هر گاه نامهای از یهود برایش میرسید من برایش میخواندم». در فتوح البلدان بلاذری صفحه ٤٦٠ میگوید: «زید بن ثابت گفت رسول خدا مرا فرمان داد که کتاب یهود را (به زبان سریانی) یاد بگیرم، و به من فرمود که من از یهود بر کتاب خود نگرانم؛ نیمی (از ماه یا سال) نگذشت که فرا گرفتم. از آن پس من نامههای او را به یهود مینوشتم و نامههایی که یهود به پیغمبر مینوشتند من برایش قرائت میکردم».[٢]. التنبیه و الاشراف، ص ٢٤٥ و ٢٤٦.