مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٥ - فطریات در ناحیه خواستها
است که به آنجا لشکرکشی کند و برود آنجا را هم بگیرد. [همین طور است] حقیقت خواهی، حقیقت جویی، مسأله علم، دانایی و کشف حقایق، هنر و زیبایی، خلّاقیت و فنّانیت و ابداع و آفرینندگی، و از همه بالاتر آنچه که ما آن را «عشق و پرستش» مینامیم. اصلًا پرستش، آن پرستشی است که در زمینه عشق پیدا میشود.
پرستشهایی که از راه طمع یا ترس است میدانیم که از نظر اسلامی هم ارزش زیادی ندارد، یعنی ارزشش ارزش مقدّماتی است و برای این است که بعد انسان به مرحله بالاتر برسد؛ مثل این است که انسان، بچّه کوچک را با تهدید یا تطمیع به مدرسه میفرستد ولی نه از باب اینکه واقعاً مدرسه رفتن امری است که قابل خرید و فروش است و باید مزدی به او داد؛ واقعاً این جور نیست، آن، ارزش ذاتی دارد ولی از باب اینکه او بچّه است و هنوز عقل و شعورش نمیرسد باید با نخودچی کشمش یا خریدن سه چرخه او را به مدرسه فرستاد.
اینها یک سلسله خواستهاست که اینها را باز مورد بحث قرار میدهیم که آیا این خواستها فطری است یا فطری نیست. با انکار دریافتهای فطری در ناحیه علم و ادراک، ما به آن درّه هولناک رسیدیم: درّه هولناک شک مطلق، آن هم شکی که ما را به سوفسطاییگری، نفی علم و نفی درک حقیقت به طور کلّی میکشاند. حال بیاییم ببینیم که در میان خواستها آیا خواستهای فطری داریم یا نداریم؟ آنجا هم همین طور بحث میکنیم. قبل از اینکه اثبات کنیم که خواستهای فطری داریم یا نداریم، میخواهیم ببینیم اگر چنین خواستهایی داشته باشیم به کجا خواهیم رسید و چه در دست ما خواهد بود، و اگر نداشته باشیم چه برایمان باقی میماند؟ آیا همین طور که در ناحیه علم و دریافت، عدّهای اصول اوّلیه تفکر را انکار کردند و در عین حال بیجهت چسبیدهاند به شاخه، در اینجا هم با انکار این فطریات و این اصالتها باز ما میرسیم به افرادی که میبینیم بن را قطع کرده و روی شاخه نشستهاند، محکم هم چسبیدهاند و نمیدانند که خودشان ریشهاش را قطع کردهاند، یا نه؟ آنگاه میرویم به مرحله بعد، یعنی مقام اثبات.
حال ممکن است کسی بگوید من به فطریات در باب علم قائل نیستم، من همان سوفسطایی و همان شکاک مطلقام، و نیز بگوید من به فطریات در باب خواستها قائل نیستم، اصلًا به انسانیت هم هیچ اعتقاد ندارم، و به عبارت دیگر به ما بگوید شما دارید از آنچه که منطقیین «جدل» مینامند استفاده میکنید، یعنی همان اموری را که