مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٠ - تحلیلی دیگر از ماهیت عشق روحانی
مسألهای برای انسان مطرح است و آن این است که چرا انسان چیزهایی را که ندارد اینقدر طالب است، و وقتی که آنها را واجد شد دیگر آن حرارتش و آن طلبش از بین میرود و به اصطلاح حالت دلزدگی برایش پیدا میشود؟ این خودش یک مسألهای است که چرا انسان چیزی را که ندارد اینقدر میخواهد و آرزو میکند؛ همان را که اینقدر میخواهد و آرزو میکند بعد که به آن میرسد تدریجاً نسبت به آن حالت دلزدگی پیدا میکند؛ و به اصطلاح میگویند انسان طالب تنوّع و تفنّن است؛ چرا طالب تنوّع است؟ قاعده اقتضا میکند که چیزی را که مقتضای طبیعت است و میخواهد، چون میخواهد، به آن آرام بگیرد. چرا بعد میخواهد از آن بگذرد و طالب تنوّع است، باز میخواهد به چیز دیگر برسد، این معشوق را رها کند معشوق دیگر، آن معشوق را رها کند معشوق دیگر، تا آنجا که این مثل پیدا شده است که «انسان همیشه طالب آن چیزی است که ندارد» و راست هم هست، انسان طالب چیزی است که ندارد، به معنی اینکه طالب چیزی است که ندارد و بیزار از چیزی است که دارد؛ چرا این جور است؟ بعضی خیال کردهاند که این لازمه ذات و فطرت انسان است. چرا لازمه ذات و فطرت انسان باشد؟ سرگردانی که نمیتواند لازمه ذات انسان باشد؛ بگوییم لازمه ذات انسان این است که همیشه سرگردان باشد و دائماً مطلوب عوض کند!
تحلیل صحیح این مطلب همین حرفی است که گفتهاند انسان اگر به آن چیزی که مطلوب حقیقی و واقعی اوست برسد آرام میگیرد. انسان در واقع و در عمق ذات خودش سرگردان نیست. این سرگردانیها ناشی از این است که آن حقیقت را به صورت مبهم میخواهد و برای [رسیدن به] او تلاش میکند، به یک چیزی میرسد خیال میکند این همان است، ولی یک مدّتی که از نزدیک او را بو میکند طبیعت و فطرتش او را رد میکند، میرود سراغ چیز دیگر، و همین طور. این است که اگر به آن مطلوب حقیقی برسد به سعادت حقیقی- که سعادت حقیقیاش قهراً آرامش به همان معنای فوق همه چیز است- به آرامش حقیقی میرسد. این است که قرآن میفرماید:
«الَّذینَ امَنوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلوبُهُمْ بِذِکرِ اللَّهِ» و بعد میفرماید:«الا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلوبُ» [١].
«الا» حرف تنبیه است و در مقام تأکید و تنبیه گفته میشود (یعنی توجّه کنید!
[١]. رعد/ ٢٨.