مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨ - گریز از طرح صحیح
عقاید ایده آلیستها تفاوت پیدا میکند. ایده آلیستهای ذهنی برآنند که جهان آفریده شعور فرد انسانی است. ایده آلیستهای عینی جهان را آفریده یک شعور عینی (موجود در خارج از انسان) میدانند که در سیستمهای مختلف فلسفی به نام ایده مطلق و گاه به نام اراده جهانی و نظایر اینها نامیده میشود.» [١]
به نظر شما چرا مادّیین مسأله را به این صورت مطرح میکنند؟ چرا نظریه انکار وجود عینی و پوچ اندر پوچ دانستن هستی (و به قول آفاناسیف «ایده آلیسم ذهنی») را که نقطه مقابل فلسفه است، زیرا اساس فلسفه را رئالیسم تشکیل میدهد [٢]، یک سیستم فلسفی معرّفی میکنند؟ چرا یک سلسله مسائل را که مربوط به مسأله شناخت است و ربطی به عینی بودن و عینی نبودن اشیاء ندارد- مانند مسائلی که کانت و هگل در مسأله شناخت طرح کردهاند- اینها را تحت عنوان ایده آلیسم و انکار دنیای خارج مطرح میکنند؟ چرا اصرار دارند از خداوند به «روح» یا «شعور»- یعنی الفاظ و کلماتی که در مورد انسان صدق میکنند و به واسطه خصوصیت انسانی این کلمات، فیلسوفان الهی از به کار بردن اینها در مورد خداوند که مثلًا خدا را «روح» و علم او را «شعور» بنامند، ابا دارند- یاد کنند؟ راز و رمز همه اینها چیست؟
راز همه یک چیز است: منحرف ساختن افکار، ترس از مواجه شدن با چهره واقعی مسأله. آیا شما تاکنون از زبان حکیم یا متکلّم یا پیامبری شنیدهاید که مسأله تقدّم ذهن بر عین و تقدّم شعور بر مادّه را به عنوان دفاع از مکتب خود طرح کرده باشد؟ چه تلازمی هست میان نظریه الهی درباره جهان و میان تقدّم شعور بر مادّه؟
بسیاری از فلاسفه الهی، روح را محصول حرکت جوهری مادّه و طبیعت میدانند، تقدّم مادّه بر شعور را با اصالت و تجرّد روح و جاودانگی آن نیز منافی نمیبینند، همچنانکه تلازمی نیست میان نظریه مادّی یعنی انکار خدا و ماوراء طبیعت و میان تقدّم مادّه بر شعور به مفهومی که انگلس و پیروانش ابراز میدارند. برتراند راسل چنانکه میدانیم شخصاً یک ماتریالیست است، یعنی منکر خدا و ماوراء طبیعت و منکر مذهب است؛ در عین حال، در رابطه شعور و مادّه به گونهای نظر میدهد که منتج به تقدّم شعور بر مادّه میشود، و مدّعی است که فیزیک جدید در آخرین نظر خود به این نقطه
[١]. اصول فلسفه مارکسیسم، تألیف آفاناسیف، ص ٥ و ٦.[٢]. رجوع شود به اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ١، مقاله ٢.