مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٠ - ١ ولاء منفی
- که از قضا بیماریشان مسری است- و افراد سالم و شفایافته برقرار نکنیم. این است که اسلام از طرفی احسان و نیکی به غیر مسلمان را مجاز میشمارد و از طرف دیگر اجازه نمیدهد که مسلمان ولاء غیر مسلمان را بپذیرد.
اسلام دین بشر دوستی است. اسلام حتّی مشرک را دوست دارد امّا نه از آن نظر که مشرک است، بلکه از این نظر که مخلوقی از مخلوقات خداست، و البتّه از آن جهت که در راه هلاکت و ضلالت افتاده است و راه نجات و سعادت را گم کرده است، ناراحت است، و اگر او را دوست نمیداشت در مقابل شرک و بدبختیاش بیتفاوت میبود.
در اسلام حبّ و بغض هست امّا حبّ و بغض عقلی و منطقی نه احساسی و بیقاعده و ضابطه. دوستی و دشمنی که صرفاً از احساس برخیزد منطق ندارد، احساسی است کور و کر که بر درون انسانی مسلّط میگردد و او را به هر طرف که بخواهد میکشد؛ امّا حبّ و بغض عقلی ناشی از یک نوع درک، و در حقیقت ناشی از علاقه به سرنوشت انسان دیگری است که مورد علاقه واقع شده است.
یک مثال: پدر و مادر نسبت به فرزند خود دو نوع علاقه دارند: یکی عقلی و منطقی و دیگری احساسی. علاقه منطقی موجب میگردد گاهی والدین با کمال جدّیت فرزند خویش را در رنج قرار دهند و موجبات ایلام وی را فراهم آورند؛ مثلًا طفل را در اختیار جرّاح قرار میدهند. والدین در آن حال اشک میریزند، دلشان میسوزد و چشمانشان میگرید امّا از پزشک میخواهند هر چه زودتر او را تحت عمل قرار دهد، عضو قطع کردنی را قطع کند با همه لوازم و عوارضی که درد و رنج و احیاناً نقص عضو دارد. آن اشک در اثر علاقه احساسی است و این تقاضا در اثر علاقه عقلی و منطقی. اگر آنها ملاحظه دل سوختن فعلی را بکنند و علاقه احساسی را بر علاقه منطقی مقدّم بدارند و اجازه ندهند که عضوی از اعضای او را ببرند، در حقیقت به مرگ او تن دادهاند؛ امّا به منطق عقل و به حکم علاقه به سرنوشت فرزند، پا روی احساسات خویش میگذارند و به ایلام و آزار طفل تن میدهند.
هر انسان عاقلی احیاناً برای اینکه درد خویش را درمان کند خود را تسلیم جرّاح میکند که مثلًا انگشت مرا قطع کن. او دلش نمیخواهد درد بریدن انگشت را بکشد، همچنانکه از کم شدن یک انگشت فوق العاده ناراحت میشود، ولی این درد را منطقاً تحمّل میکند و به حکم عقل به این نقص عضوی تن میدهد. همانا عقل و منطق