مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٣ - مراحل و منازل
است که در برخی از فعّالیتها از استخدام بدن بینیاز میگردد. این بینیازی گاهی در چند لحظه و گاهی مکرّر و گاهی به طور دائم صورت میگیرد. این همان است که به «خلع بدن» معروف است.
سهروردی حکیم اشراقی معروف گفته است «ما حکیم را حکیم نمیدانیم مگر آنکه بتواند خلع بدن کند». میرداماد میگوید «ما حکیم را حکیم نمیدانیم مگر آنکه خلع بدن برای او ملکه شده باشد و هر وقت اراده کند عملی گردد».
همان طور که محقّقان گفتهاند، خلع بدن دلیل بر کمال زیادی نیست؛ یعنی افرادی که هنوز از عالم «مثال» عبور نکرده و قدم به غیب معقول نگذاشتهاند، ممکن است به این مرحله برسند.
مرحله چهارم این است که خود بدن از هر لحاظ تحت فرمان و اراده شخص در میآید به طوری که در حوزه بدن خود شخص اعمال خارق العاده سر میزند. این مطلب دامنه بحث زیادی دارد. امام صادق (علیه السّلام) فرمود:
ما ضعف بدن عمّا قویت علیه النّیة [١].
آنچه که همّت و اراده نفس در آن نیرومند گردد و جدّاً مورد توجّه نفس واقع شود، بدن از انجام آن ناتوانی نشان نمیدهد.
مرحله پنجم که بالاترین مراحل است این است که حتّی طبیعت خارجی نیز تحت نفوذ اراده انسان قرار میگیرد و مطیع انسان میشود. معجزات و کرامات انبیاء و اولیاء حق از این مقوله است.
مسأله معجزات و کرامات خود مسأله قابل بحثی است که جداگانه درباره توجیه آن باید بحث شود. تدین به یکی از ادیان آسمانی ملازم با قبول و ایمان به خرق عادت و معجزه است؛ مثلًا یک نفر مسلمان نمیتواند مسلمان باشد و به قرآن ایمان و اعتقاد داشته باشد ولی منکر معجزه و خرق عادت باشد. از نظر حکمت الهی اسلامی، مشکل معجزه یک مشکل حل شده است و البتّه بررسی این مسأله مستلزم بحث در مقدّمات زیادی است. ما در اینجا از نظر بحث «ولایت تصرّف» در آن بحث میکنیم و
[١]. امالی صدوق/ ص ٢٩٣.