مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٣ - فطرت و تربیت
کار بیاید.
امّا یک باغبان در عین اینکه منظور و هدفی دارد و منافعی دارد ولی کار او براساس پرورش دادن طبیعت گل یا گیاه است، یعنی طبیعت گل یا گیاه را در نظر میگیرد و راه رشد و کمالی را که در طبیعت برای آن معین شده است میشناسد و آن را در همان مسیر طبیعی و به یک معنا فطری خودش پرورش میدهد و از آن استفاده میکند.
من این مثال را قبلًا هم گفتهام: یک وقت انسان گوسفند را به عنوان یک شیء برای خود گوسفند در نظر میگیرد و یک وقت به عنوان یک شیء برای انسان. اگر بخواهیم گوسفند را از نظر خود گوسفند در نظر بگیریم، آیا مصلحت گوسفند در اخته کردن اوست؟ ابداً. ما با عمل اخته کردن، اوّلًا او را زجر میدهیم و [ثانیاً] ناقصش میکنیم؛ یعنی یکی از جهازات لازمی را که در طبیعت برای او هست و باید باشد و کمالش هم هست از او میگیریم و او را به عنوان یک شیء برای خودمان در نظر میگیریم؛ کاری نداریم که گوسفند کامل میشود یا ناقص؛ [میگوییم] من میخواهم چاقش بکنم و گوشتش بیشتر بشود، لذا باید اختهاش کنم تا حواسش به دنبال گوسفند ماده نباشد و فقط متوجّه چریدن باشد، بیشتر بخورد، چاقتر شود و گوشتش بیشتر گردد که وقتی سر این گوسفند را بریدیم گوشت بیشتری برایمان داشته باشد.
در انسانها نیز همین طور است. انسان را دو جور میشود ساخت:
١. ساختن، آنچنان که اشیاء را میسازند؛ یعنی آن کسی که سازنده است، فقط منظور خودش را در نظر میگیرد و فرد را به شکلی در میآورد که آن منظور را تأمین کند، حال میخواهد با ناقص کردن منظورش را تأمین کند یا با کامل کردن.
کسانی که قائل به اصالت اجتماع هستند- که این اصالت اجتماع در نهایت به اصالت یک طبقه مخصوص که همان طبقه حکام باشد بر میگردد- میخواهند انسانها را طوری بسازند که منظور طبقه حاکمه بهتر تأمین شود و یا به قول خود آنها برای جامعه مفید باشند، که این بحث را در آینده مطرح میکنیم که آیا تضادّی میان کمال فرد و کمال جامعه هست یا خیر، و آیا ما در بسیاری از مسائل برای اینکه جامعه را به کمال برسانیم مجبوریم فرد را ناقص کنیم یا چنین چیزی در کار نیست؟ میگویند جامعه به چنین و چنان افرادی نیاز دارد. به چه نوع افرادی؟ میگویند مثلًا جامعه به سربازهایی صد در صد انضباطی نیاز دارد که فرمان ما فوق را بدون چون و چرا اطاعت