مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١٤
حکم معارف فطری، قلب خودش آن را میفهمد. بعد مثال ذکر میکند، چه مثال عالیای! میفرماید عوام یهود علمای خود را میدیدند که به اینها دستور تقوا و پاکی میدهند، دستور ربا نخوردن و سحت نخوردن میدهند ولی خودشان عمل نمیکنند، ضدّش را عمل میکنند. به چشم خودشان میدیدند. بعد امام میفرماید: «و قد اضطرّوا بمعارف قلوبهم» [١] انسان اضطراراً و جبراً به حکم معارف سرشتی قلبی خودش این را میفهمد که اگر کسی دستوری داد و خودش بر ضدّش عمل کرد به حرف او نباید اعتماد کرد و باید او را طرد کرد. این دیگر درس خواندن نمیخواهد که در کدام دانشگاه این را به مردم آموختهاند که اگر دیدید عالمی به شما دستور تقوا میدهد ولی خودش تقوا ندارد از او پیروی نکنید. این دیگر دانشگاه دیدن و مدرسه دیدن نمیخواهد. فطرت هر کسی این مقدار را میفهمد.
اینها را ما میگوییم «ادراکهای اوّلیه فطری» که اگر هیچ کسی هم به انسان یاد ندهد، انسان بالفطره این مقدار را میفهمد.
پس فطرت، یکی به معنای فطرت ادراکی است، که به این معنا «دین فطری است» یا بگوییم «توحید فطری است» یعنی از نظر ادراکی فطری است. دوم فطرت احساسی است، یعنی توجّه به خدا و حتّی توجّه به دستورهای دین [به گونهای است که] احساسات انسان، انسان را به سوی خدا و به سوی دین میکشاند. این، دو مطلب است. یک وقت میگوییم انسان بالفطره خدا را میفهمد، و یک وقت میگوییم انسان بالفطره به سوی خدا گرایش و کشش دارد و جذب میشود.
حال باید ببینیم آنچه در قرآن، نهج البلاغه، صحیفه سجّادیه و کلمات ائمّه اطهار در باب فطری بودن دین به طور کلّی یا توحید آمده است، آیا مقصود این است که دین و توحید از نظر ادراکی فطری هستند یعنی یک ادراک فطری در انسان هستند، یا مقصود این است که اینها یک گرایش فطری و یک کشش فطری در انسان هستند؟ یا هر دو؟ از جلسه آینده که ما ان شاء اللَّه درباره آیات بحث میکنیم، و باز به تفصیل بیشتر قهراً شاید به همین جملهها هم برگردیم، این موضوع را بحث میکنیم که آیا این که «دین یا
[١]. تفسیر صافی، ص ٣٦، ذیل آیه ٧٨ بقره.