مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٨ - نظر قرآن
باز از خصوصیات قرآن است که دم از «تذکر» میزند. خیلی عجیب است! در عین اینکه آن نظریه افلاطونی به آن شدّت در قرآن رد شده است میبینیم قرآن به پیغمبر میفرماید: فَذَکرْ یادآوری کن انَّما انْتَ مُذَکرٌ لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ [١] (آیات ذکر، که یکی و دو تا هم نیست). حتّی خود قرآن «ذکر» نام گرفته است. همچنین به خود رسول اکرم کلمه «ذکر» اطلاق شده است:
قَدْ انْزَلَ اللَّهُ الَیکمْ ذِکراً، رَسولًا [٢] ...
پس [این آیات] نشان میدهد که در عین حال قرآن قائل به مسائلی است که برای آن مسائل، تذکر و یادآوری کافی است و استدلال نمیخواهد. مثلًا در آیه «هَلْ یسْتَوِی الَّذینَ یعْلَمونَ وَ الَّذینَ لا یعْلَمونَ» [٣] استفهام تقریری میکند [٤]. قرآن در این روش خود- که یک روش خاصّی در قرآن است- مسائل را به صورت سؤال طرح میکند.
وقتی میخواهد دعوت به ایمان و عمل صالح کند میفرماید:
[١]. غاشیه/ ٢١ و ٢٢.[٢]. طلاق/ ١٠.[٣]. زمر/ ٩.[٤]. این را در متد تعلیم و تربیت «روش سقراطی» میگویند. میگویند سقراط در تعلیمات خودش از همین روش استفاده میکرده است؛ وقتی میخواست مطلبی را به طرف ثابت کند از بدیهیترین مسائل شروع میکرد و به صورت سؤال میگفت: آیا این مطلب این طور است یا آن طور؟ چون مسأله روشن بود او همان طرفی را که سقراط میخواست انتخاب میکرد. همینکه آن را به صفحه روشن ذهن طرف میآورد یک سؤال بالاتری مطرح میکرد. باز او همان طرفی را که سقراط میخواست انتخاب میکرد. بعد که این را هم در صفحه روشن ذهنش میآورد یک سؤال دیگر طرح میکرد و باز جواب میگرفت. این کار را ادامه میداد تا اینکه یکدفعه طرف مقابل متوجّه میشد که خودش به مدّعای سقراط اعتراف کرده بدون اینکه سقراط یک کلمه حرف زده باشد؛ یعنی از درون مخاطب جوابها را بیرون میکشید. چون استاد فن و یک روانشناس بسیار دقیق بود و روان و سیر ذهن و سیر فکر را خیلی خوب میشناخت از یک مقدّماتی شروع میکرد که بدون اینکه یک کلمه حرف زده باشد، ذهن مخاطب، خودش قدم به قدم پیش میآمد.
مادر سقراط ماما بوده است. خودش میگفته است من مانند مادرم ماماگری میکنم. ماما بچّه را به دنیا نمیآورد، طبیعت مادر است که بچّه را به دنیا میآورد. کار ماما فقط این است که مادر را راهنمایی میکند: اینطور بنشین، اینطور حرکت کن؛ او را کمک میدهد تا نوزاد از او متولّد شود. کار او این نیست که با دست خودش بچّه را بگیرد و بیرون بکشد؛ آن، کار ناقصی است؛ او باید صبر کند که به صورت خودکار بچّه متولّد شود. سقراط میگفت کار من همان ماماگری است، یعنی کاری میکنم که ذهن، فکر را تولید میکند همان طور که مادر بچّه را میزاید؛ من فقط ذهنها را کمک میکنم که فکرهای جدید را بزایند.