مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٢ - نظر منکرین و نتیجه آن
بزرگتر است. این شرایط محیط است که اقتضا کرده این طور بگوییم، اگر محیط عوض شود ممکن است عکسش را فکر کنیم و بگوییم جزء از کلّش بزرگتر است (من فعلًا فقط میخواهم بگویم نتیجه چه میشود). اگر ما اصول فطری تفکرات را منکر باشیم برای هیچ دریافتی و هیچ علمی، ارزشی باقی نمیماند. تمام ریاضیات بر اساس یک سلسله اصول متعارفه است. طبق نظر اینها خود این اصول متعارفه، اعتباری ندارد و مثلًا مربوط به ساختمان مخصوص مغز ماست. بنابر این اگر مغز ما را جور دیگری بسازند ما هم جور دیگری میگوییم. [این اصول] مربوط به این است که ما در زمین زندگی میکنیم، اگر در مرّیخ زندگی کنیم جور دیگری فکر میکنیم. قهراً طبق این نظر هیچ فلسفهای اعتبار ندارد. پس ما این نتیجه را عجالتاً میگیریم، حال نمیخواهم این نتیجه را اثبات کنم.
آن کسانی که منکر اصول اوّلیه فکر هستند قدر مسلّم نمیتوانند یک «جهان بینی» داشته باشند؛ یک فلسفهای داشته باشند که به طور جزم حکم کنند که ما جهان را شناختیم و مطلب همین است.
از قضا این جور هم هست، یعنی خودشان متوجّه نشدند. داستان اینها داستان آن آدمی است که بالای شاخه درختی نشسته بود و زیر پای خودش را ارّه میکرد و خودش متوجّه نبود که این کار سبب میشود خودش سقوط کند.
فلسفههای ماتریالیستی چارهای ندارند جز اینکه حسّی محض باشند و اگر حسّی محض باشند چارهای ندارند جز اینکه تمام اندیشهها را محصول عوامل خاصّ بیرونی بدانند؛ و بنابر این برای تفکر، اصول مسلّم و قطعی و اوّلیه لا یتخلّف قائل نیستند؛ یعنی همه حرفها و همه شاخهها که ما میگوییم، بر این پایههای بیاعتبار گذاشته شده است؛ پس خود این فلسفه هم که بر این پایهها گذاشته شده اعتبار ندارد و هیچ فلسفهای (به قول آنها) اعتبار ندارد و نتیجه این حرفها فلسفه شک است، نفی علم و نفی فلسفه است نه گرایش به یک ایسم خاص؛ شاید هر چه که میدانم همه ساختهها و پرداختههای شرایط خاصّ محیط باشد.
پس تا اینجا بحث ما راجع به فطریات در ناحیه دریافتها بود. آنچه که تاکنون نتیجهگیری کردهایم این است که بعد از آنکه نظریات را گفتیم و یک نظریه را انتخاب کردیم که «اصول تفکر، فطری است» و توضیح دادیم که این «فطری» که ما میگوییم غیر از فطریای است که کانت یا افلاطون گفتهاند (یعنی مادرزادی)، و فطری به