مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٣ - تز اصلاحی و علمی بودن مارکسیسم
پیامبران را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان فرستادیم تا مردم عدالت را بر پا دارند.
نمیگوید «تا پیامبران مردم را به عدالت وادار کنند»، میگوید «تا مردم، خود عدالت را به پا دارند» یعنی پیامبران میخواهند به دست مردم، جامعه را اصلاح کنند.
تز اصلاحی این است.
علمی بودن مارکسیسم به ادّعای خودشان ردّ داشتن تز اصلاحی است. امّا این به اصطلاح فرضیه علمی، حتّی با تجربیات زمان خود بنیانگذاران آن نیز منطبق نبود.
آنها این فرضیه را در زمان خودشان هم نتوانستند تأیید تجربی کنند و خودشان دیدند که خلاف آن در آمد. نه تنها تاریخ جوامع به آن گواهی نداد، بلکه بر عکس، مورّخین ثابت کردند که اوضاع جهان به این ترتیب که اینها گفتهاند نبوده است. بعلاوه مارکس و انگلس در اواخر عمرشان تحوّلات و انقلابات اروپا را به گونهای تجزیه و تحلیل کردند که نظریه اوّل خود را نقض نمودند. بالاتر اینکه لنین در روسیه خلاف این نظریه را ثابت کرد. او ثابت کرد که در میان نهادهای اجتماعی، اساس سیاست است نه اقتصاد، و لهذا سوسیالیسم مارکس را در جامعهای برقرار کرد که هنوز زیربنای اقتصادی آن اقتضا نمیکرد. ارتش تشکیل داد یعنی زور، دولت تشکیل داد یعنی سیاست، حزب تشکیل داد یعنی سیاست.
اینها به مغز مارکس خطور نکرده بود. مارکس اولویت را برای «طبقه» قائل بود نه برای «حزب». او میگفت حزب به آن اندازه کمونیستی است که به طبقه کارگر نزدیکتر باشد. لنین گفت آن وقت طبقه را طبقه میدانیم که خودش را به حزب نزدیک کند؛ ما میتوانیم از افراد غیر طبقه کارگر هم عضو بگیریم. مائو بیشتر از او این اصول را نقض کرد. مائو در چین نشان داد یک طفل یک شبه ره صد ساله میرود.
مارکس منتظر نشسته بود تا حاملههای زمان خودش بچّه را بزایند. حاملههایی که او پیش بینی میکرد یکی انگلستان بود، یکی آلمان، یکی امریکا، یکی فرانسه؛ چون کاپیتالیسم در آنها به عالیترین مراحل رشد و تکامل رسیده بود و آنها نه ماهه بودند و باید به زودی بچّههای سوسیالیسم یکی از انگلستان، یکی از فرانسه، یکی از امریکا متولّد میشدند. این نه ماههها، نه ساله شدند و نزاییدند، نود ساله شدند هنوز هم نزاییدهاند!! دیگر امیدی هم به زاییدن اینها نیست. بر عکس، کشورهایی