مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٢ - تز اصلاحی و علمی بودن مارکسیسم
سیر جبری لا یتخلّف دارد؛ همان طور که طبیعت اگر بخواهد به منزل پنجم برسد باید از منزل اوّل و دوم و سوم و چهارم بگذرد و نمیتواند دو منزل یکی کند و مثل جنین باید مراحل را در رحم مادر پشت سر یکدیگر به ترتیب طی کند، جامعه نیز در سیر تکاملی خود باید طی مراحل کند؛ و همان طور که انسان در حدّ یک پزشک و یک ماما تنها میتواند سلامت جنین را بهتر حفظ کند، اگر کج بود راستش کند، درد زایمان را کم کند، نگذارد مادر زیاد استراحت کند تا بچّه درشت نشود و احتیاج به سزارین پیدا نشود و دخالت پزشک تا این حدود است امّا در جریان طبیعی نمیتواند دخالت داشته باشد، جریان جبری جامعه هم یکچنین جریانی است. جامعه باید مراحلی را جبراً طی کند، از دوره اشتراک اوّلیه به بردهداری و از آن به فئودالیسم و از آن به بورژوازی و کاپیتالیسم برسد و از این مراحل بگذرد تا به سوسیالیسم و کمونیسم نهایی برسد. اگر شما بخواهید جامعهای را از فئودالیسم به سوسیالیسم ببرید مثل این است که بخواهید نطفهای را به مرحله تولّد برسانید؛ این عملی نیست. جامعه هم ره صد ساله را یک شبه طی نمیکند. تزی که میخواهد با آزادی دادن، با ایمان بخشیدن، با علم و ایمان، بشر را به صلاح و کمال و رفاه برساند درست نیست، عملی نیست.
تز اصلاحی یعنی اینکه طرحی به بشر بدهیم که بشر خودش را بر آن مبنا بسازد.
مارکسیسم میگوید من چنین تز اصلاحیای ندارم، یک فکر علمی و حکمت علمی ندارم. میگوید در دوره فئودالیسم دست و پای بیخودی نزن، یک کاری بکن فئودالیسم دورهاش را طی کند بیاید به دوره بورژوازی، و اگر جامعه در دوره کاپیتالیسم است کاری بکن که تضادهایش شدید بشود و انقلاب صورت گیرد. معنی اینکه اینها تز اصلاحی ندارند همین است. چون تز اصلاحی، یعنی اصلاح بشر به دست بشر که بر دو فکر اساسی متوقّف است: یکی اینکه در طبیعت بشر حق گرایی وجود داشته باشد، دیگر اینکه بشر آزاد و مختار باشد و بتواند خود انتخاب کند.
وقتی که در طبیعت بشر جز شرارت چیزی نیست، بشر را به دست بشر نمیشود اصلاح کرد. پیامبران آمدهاند بشر را به دست بشر اصلاح کنند، نیامدهاند بشر را به دست فرشتگان اصلاح کنند. قرآن میگوید:
لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَ الْمیزانَ لِیقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ [١].
[١]. حدید/ ٢٥.