إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٦٥١ - الجو المحيط بظهور المهدي كما صوره أحد علماء المسلمين القدامى
بلى او را وصف جامعيت باشد و ايشان در هر وصف در غايت كمال باشند و تحقيق اين سخن آن است كه نقطه ختميه دايره كار او همين است كه دايره را كامل مىگرداند، چون دايره كامل شد همه نقاط مساويند و بر هر يك صادق است كه مبدأ دايره و منتهاى او مىتوانند بود، همچنين وجود حضرت مهدى (ع) خاتم دايره امامت است. و بعد از آنكه او ختم كرد تمام اجزاى دايره متساوى شدند و ميان ايشان تفاوت نيست و هر يك مبتداى دايره و منتهاى اويند و فضيلت كمال همه يكى است.
و از اينجاست كه حضرت پيغمبر فرمود كه: ميان پيغمبران تفاضل مكنيد و مگوييد كه كدام افضل از كدامند، و حال ائمه اثنا عشر همچنين است و لذا هرگز ميان ائمه كسى تفاضل نكرده و حكم ننموده كه كدام افضلند. بلى هر كدام كه به مبدأ قربند ايشان را فضل و شرف مقدم هست، و از اين تمثيل و توضيح ظاهر شد كه حق آن است كه حضرت مهدى متولد شده و امروز موجود است زيرا كه مقتضاى اكمل دين حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم كه بر حسب مقتضاىالْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ الآية. حكم به وقوع آن شده، آن است كه همچنانچه دايره نبوت به وجود آن حضرت كمال يافت دايره امامت كه قرينه نبوت است هم كمال بيابد تا اكمل دين محقق شده باشد و اگر كمال دين تا آخر زمان موقوف باشد در سنن متطاوله عالم از امام به حق خالى باشد و نقاط دائره امامت در عصرى به ظهور نيايد زيرا كه از انقضاى زمان امام حسن عسكري هيچ امامى ديگر ظاهر نشد به خلاف دايره نبوت كه از زمان آدم تا زمان خاتم در هر عصرى انبيا مىبودهاند و زمان فترت كه ميان عيسى و حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم، مراد آن است كه هيچ پيغمبرى صاحب دعوت نبوده نه آنكه اصلا پيغمبران نبودهاند زيرا كه حنظلة بن صفوان و خالد بن سنان و جرجيس تمامى پيغمبرانند كه ميان عيسى و آن حضرت بودهاند.