فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٥٣
پوشيده نماند كه دلالت اين آيه شريفه بر اين مطلب كه مسح بر قسمتى از سر و پا كفايت مىكند، پس از آنكه امام(ع) نيز چنين تفسيرى از آيه ارايه كرده اند، ديگر نيازى به اين ندارد كه بگوييم حرف (باء) در (برووسكم) براى تبعيض است و تبعيض از معانى حقيقى آن است، كه در اين صورت گفته شود برخى از نحوى ها منكر آن شده اند كه (باء) براى تبعيض استعمال گردد. بلكه شايد آمدن باء در كلمه (برووسكم) به خاطر تغيير عبارت باشد چون (مسح) متعدى بنفسه است و نيازى ندارد حرف جر بر سر آن بياوريم، و آمدن حرف جر بر سر آن بخاطر نكته اى است و آن افاده تبعيض است به جهت وجود معنايى در ضمن اين فعل، مانند معانى (مرور) و (لصوق) و ممكن است باء به طور مجازى دلالت بر تبعيض بنمايد.
در مساله نجاست كفار نيز دلالت آيه شريفه (انما المشركون نجس) را بر نجاست كفار به نحو مطلق، تمام نمىداند و مىفرمايد:
و نوقش بعدم صدق المشرك على نحو الحقيقه على جميع اصناف الكافر، وعدم احراز المراد من النجس، فان معناه العرفى وان كان هو القذر، لكنه ليس كل قذر يجب الاجتناب عنه كما يجب الاجتناب عن النجاسات عند المتشرعه... فلعل الشرك قذاره معنويه اشد من سائر القذارات من دون ان يترتب عليها آثار النجس بالمعنى المعروف عند المتشرعه على المتصف به، هذا مع ان المتبادر من الآيه شركوا اهل مكه كما شهد به القرائن. (٩)
در استدلال به اين روايت مناقشه شده كه لفظ (شرك) به طور حقيقى بر همه اصناف كافر صدق نمىكند و نمىتوان مراد از (نجس) ر ا »در اين آيه شريفه« احراز نمود، زيرا گرچه معناى عرفى آن قذر »شى ضليد« است اما هر قذرى را كه اجتناب از آن لازم است را در بر نمىگيرد، مانند نجاسات در نزد متشرعه،... و شايد شرك يك نوع پليدى معنوى باشد كه بزرگ تر از
(٩)همان، ج١، ص٢٠١